تبليغاتX
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد




دانستنی های علوم تجربی دانلود فیلمدانلود آهنگ جدیدپورتال خانوادگی طاها پخش
صفحه اول تماس با ما RSS قالب وبلاگ
دانستنی های علوم تجربی
مطالب علمی گوناگون
دادگر 1392/5/17

 

  


 


منتظرنظرات خوبتون هستم  

 

برچسب ها:

| نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 222
دادگر 1395/3/18

شاید شما این مثل را شنیده باشید که کبوتر با کبوتر، باز با باز. این مثل می‌گوید که به طور معمول، جانورانی از یک جنس با هم دوست می‌شوند، اما برخی جانوران با گونه‌های دیگری از جانوران دوست می‌شوند. آن‌ها دوستان ناهم‌جنس، اما بسیار موفق جهان جانوران هستند.

زندگی در طبیعت وحشی می‌تواند بسیار سخت باشد. پیدا کردن غذا و سالم ماندن، کار ساده‌ای نیست. هر روز، جانوران برای زنده ماندن تلاش می‌کنند. برخی از آن‌ها رابطه‌ی نزدیکی با گونه‌های دیگری از جانوران دارند. این رابطه‌ را هم‌زیستی می‌گویند. در رابطه‌ای از نوع هم‌زیستی، جانوران به هم وابسته‌اند. یک جانوران کمک می‌کند تا دیگری به نیازهایش دست پیدا کند. چیز خوبی است، نه؟ البته، همیشه نه.

برخی از جانوران با شریک خود مهربان نیستند. گاهی یک جانور به نیازهای خود دست پیدا می‌کند، اما به شریکش آسیب می‌رساند. برای مثال، برخی حشره‌ها برای زنده‌ ماندن خون می‌مکند. آن‌ها برای به دست آوردن خون، خودشان را به گونه‌های دیگری از جانوران می‌چسبانند. گزش‌های حشره به میزبان او کمک نمی‌کند، بلکه می‌تواند باعث رساندن میکروب‌ها به میزبان و در نتیجه بیماری آن شود.

  در رابطه‌های دیگر، جانور به میزبان خود زیاد آسیب نمی‌رساند. هر دو جانور از زندگی کردن با یکدیگر سود می‌برند. در این جا، می‌بینیم که چگونه جانوران برای زنده ماندن با هم دوست می‌شوند.

  تمییز ماندن :

جانوران کوچکی که میگوهای رفته‌گر نامیده می‌شوند راهی برای کمک به این ماهی، که لابه‌لایمرجان‌ها زندگی می‌کند، پیدا کرده‌اند. همان‌طور که از نام آن‌ها برمی‌آید، این میگوها ماهی را تمییزمی‌کنند. آن‌‌ها به جایی آویزان می‌شوند که دانشمندان به آن ایستگاه تمییزکاری ‌ می‌گویند. ماهی نزدیک آن‌جا می‌ایستد. سپس میگو روی بدن ماهی می‌رود و حتی زمانی را به تمییز کردن دهان ماهی می‌پردازد

میگوی مسواک

میگو آرواره‌های ریزش را به کار می‌گیرد تا مواد را از بدن ماهی برچیند. این مواد شامل پوست مرده، خرده‌های کوچک غذا و جانداران کوچکی است که می‌توانند به ماهی آسیب برسانند. ماهی به‌خوبی تمییز می‌شود و میگو نیز از غذایی که از زباله‌دان ماهی به دست می‌آورد، لذت می‌برد.   پرندگان کوچکی، به نام مرغ‌ باران، نیز به کار سودمند رفته‌گری می‌پردازند. آن‌ها مشتری‌های درشت‌هیکلی دارند: کروکودیل‌ها. کروکودیل‌ها پوزه‌ا‌‌ی دراز با دندان‌های تیز دارند. تمییز کردن آن‌ها کار دشواری است. اما مرغ باران به‌خوبی این کار را انجام می‌دهد

  زمانی که کروکودیل دهانش را باز می‌کند، مرغ باران به درون آن می‌پرد. کروکودیل پوزه‌ی درازش را نمی‌بندد، بلکه به مرغ باران اجازه می‌دهد جانوران کوچک و آسیب‌رسان را، که به دندان‌های کروکودیل چسبیده‌اند، بخورد. مرغ ‌باران غذای آماده‌ای دریافت می‌کند و کروکودیل نیز حسابی تمیز می‌شود.

  سوارکاری بی‌درد و سر

  بسیاری از جانوران باید به دنبال غذا بروند. اما پرنده‌ی کنه‌خوار چنین نمی‌کند. این پرنده به جایاین که در آسمان در پی حشره‌ها جنب و جوش داشته باشد، بر پشت جانوران بزرگ‌تری مانند آنتلوپ‌ها و گورخرها می‌نشیند و سواری می‌گیرد.

  آیا آن جانوارن ناراحت نیستند که پرنده‌ها بر پشتشان سوار شده‌اند؟ نه. باید بدانید که پرنده‌ی کنه‌خوار، کنه‌ها و دیگر جانوارن کوچک آسیب‌رسان را از پیکر دوستشان برمی‌چینند. با این کار، آن‌ها از آسیب حشره‌های خون‌خوار در امان می‌مانند. از سوی دیگر، پرنده‌ی کنه‌خوار غذای فراوانی به دست می‌آورد. این یک رابطه‌ی بسیار درست و مناسب است.  

کنه‌خوار

  حواصیل‌ها نیز کنار جانوران بزرگی مانند اسب آبی و کرگدن‌ها راه می‌روند. زمانی که این چهارپایان درشت‌پیکر راه می‌روند، با تکان خوردن پاهایشان حشره‌ها و دیگر جانوران کوچک از آن‌ها جدا می‌شوند. اکنون غذای فراوانی برای حواصیل فراهم شده است و او نیازی ندارد در پی غذا برود.

  کامیابی شیرین

  برخی جانوران به هم نیاز دارند چون یک غذا را دوست دارند. پرنده‌ی راهنمای عسل و رَتِل، این گونه هستند. آن‌ها در مرغزارهای آفریقا زندگی می‌کنند.

  هر دو جانور عسل را بسیار دوست دارند. با وجود این، هر کدام برای به دست آوردن آن با مشکل رو به رو هستند. پرنده می‌تواند کندوی عسل را پیدا کند، اما نمی‌تواند آن را باز کند. رتل می‌تواند کندو را باز کند، اما نمی‌داند آن را کجا پیدا کند.

  بنابراین، دو جانور با هم یکی می‌شوند پرنده روی مرغزار به پرواز در می‌آید تا کندوها راپیدا کند. زمانی که یکی از آن‌ها را پیدا کند، پایین می‌آید و از خود صدا می‌سازد. این صدا به رتل می‌گوید که برای خوردن عسل به آن‌جا برود.

  رتل چنگال‌های تیزش را به کار می‌گیرد تا کندو را بشکافد. سپس بیش‌تر چیزهایی را که به عسل آغشته شده‌اند، به دهان می‌گذارد. آن‌گاه نوبت پرنده است که از آن‌چه برجای مانده است لذت ببرد.

  دلقک‌بازی

  فقط جانوران زمینی و آسمانی نیستند که با هم کار می‌کنند. برخی از جانوران دریایی نیز این کار را می‌کنند. شقایق دریایی و دلقک‌ماهی نیز رابطه‌ی جالبی باهم دارند.

  شاید شما فکر می‌کنید شقایق دریایی مانند گیاهان است، اما آن‌ها به راستی جانوران همیشه گرسنه‌ای هستند. آن‌ها خودشان را به یک صخره یا تپه‌ی مرجانی متصل می‌شوند. آن‌ها در انتظار ماهی‌ می‌مانند تا از کنارشان بگذرد. سپس آن را با بازوهای گزنده‌شان به دام می‌اندازند. سرانجام ماهی گرفتار به درون دهان پنهان جانور کشیده می‌شود.

دلقک‌ماهی

  با وجود این، یک ماهی با شهامت در میان شقایق‌های دریایی زندگی‌ می‌کند: دلقک‌ماهی. این ماهی سفید و نارنجی. بدن آن با لایه‌ی کلفتی از ماده‌ی لزجی به نام موکوس پوشیده شده است. این پوشش، دلقک‌ماهی را از بازوهای گزنده و خطرناک شقایق دریایی محافظت می‌کند.

   دلقک‌ماهی همسایه‌ی خوبی نیز هست. این ماهی با فریب‌دادن ماهی‌های دیگر به شقایق دریایی کمک می‌کند. زمانی که یک ماهی گرسنه یک ماهی رنگارنگ را می‌بیند، به سوی آن خیز بر می‌دارد. دلقک‌ماهی با سلامت لابه‌لای بازوهای شقایق‌ دریای شنا می‌کند. اگر ماهی گرسنه آن را دنبال کند، با بازوهای شقایق دریایی برخورد می‌کند و غذای آن می‌شود.

  دلقک‌ماهی شجاع نه تنها غذای شقایق دریای را فراهم می‌کند، بلکه ماهی‌هایی را که می‌خواهند شقایق دریایی را بخورند، دور می‌کند. بنابراین، دلقک‌ماهی و شقایق دریایی به هم کمک می‌کنند تا سالم بمانند.

  روش متفاوت برای زندگی

  همه‌ی جانوران می‌خواهند یک کار را انجام دهند: زنده ماندن در جهان وحش. برخی با تنها زندگی‌کردن به این هدف می‌رسند. برخی در دسته‌ها و گروه‌هایی زندگی می‌کنند. برخی نیز، چه کوچک و چه بزرگ، می‌دانند بهترین راه برای زنده ماندن، زندگی کردن با یا نزدیک گونه‌های دیگری از جانوران است.  

  کایمن‌ها بدن‌های نمکینی دارند. پروانه‌ها اغلب روی بدن آن‌ها می‌نشینند تا نمک بخورند. به نظر می‌رسد کایمن‌ها ناراحت نمی‌شوند. پروانه می‌تواند نمک‌های درون بینی آن را نیز بردارد!

پروانه و کایمن

  در نگاه نخست، این هم‌کاری‌ها به چشم نمی‌آید. اما اگر با دقت بیش‌تری نگاه کنید، درمی‌یابید که این جانوران به یکدیگر کمک می‌کند تا غذا و پناه‌گاه پیدا کنند و سالم بمانند. این دوستان ناهم‌جنس با هم کنار می‌آیند تا زنده بمانند.  

  برای یک کاپیبارا یک پرنده می‌تواند دوست خوبی باشد. می‌دانی چرا؟

کاپیبارا

برچسب ها:

| نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 8
دادگر 1395/3/18

رابطه همزیستی شکل ویژه‌ای از زندگی است که در آن دو موجود زنده از گونه‌های مختلف در کنار هم و با تماس فیزیکی کما بیش طولانی زندگی می‌کنند. اندازه و پراکندگی جمعیتها تحت تاثیر همزیستی قرار دارد.

پایداری زیست محیطی حاصل سه دسته عوامل کاملا فیزیکی یا بی‌جان - محدودیتهای اعمال شده بوسیله کنش متقابل دو یا چند جمعیت از گونه‌های مختلف یا عوامل بین گونه‌ای یا Inter Specific Factors محدودیتهای ناشی از کنش متقابل بین افراد یک جمعیت یا عوامل درون گونه‌ای Intera Specific Factors از عوامل بین گونه‌ای می‌توان به رقابت شکلهای مختلف همزیستی و صیادی اشاره کرد. 

الگوهای همزیستی

همزیستی دو الگوی اصلی دارد: همزیستی اختیاری و اجباری.

همزیستی اختیاری دو جاندار متفاوت اختیار آن را دارند که باهم یک رابطه همزیستی برقرار کنند. اما به ضرورت نیازمند این رابطه نیستند و می‌توانند بدون رابطه باهم نیز به زندگی خود ادامه دهند.

الگوی دیگر همزیستی اجباری است که در آن یک جاندار برای اینکه زنده بماند باید با جاندار دیگریمعمولا جانداری مشخص ، همزیستی داشته باشد

نیاکان همزیستان به اجبار گذشته قطعا موجودهای زنده مستقل بوده‌اند که در طول تاریخ توانایی اتکای به خود را برای زیستن از دست داده‌اند. این جانداران بیش از آنکه همزیستی اجباری بنمایند. همزیستی اختیاری داشته و به تدریج بیشتر و بیشتر به موجود دیگر وابسته شده‌اند

همیاری Mutualism

در رابطه همیاری هر دو جاندار از وجود یکدیگر سود می‌برند. رابطه بین گیاهان تیره نخود و باکتریهای تثبیت کننده نیتروژن نمونه دیگر رابطه‌ای جالب بین شته‌ها و نوع معینی مورچه‌ها است. شته حشره کوچکی ست که با مکیدن شیره گیاهان تغذیه می‌کند. بعضی از گونه‌های مورچه با مالش دادن ملایم شته‌ها باعث تراوش شیره گیاهی توسط شته‌ها می‌شوند، مورچه‌ها از این شیره تغذیه کرده و در عوض شته‌ها را از زنبورهای انگلی و دیگر صیادان حفاظت می‌کنند

تصویر.  

همسفرگی 

نوع دوم همزیستی ، همسفرگی است که یکی از دیگری بهره می‌برد، در حالی که دیگری نه از اینکار بهره می‌برد و نه از آن صدمه می‌بیند. مثالی از همسفرگی بوسیله ماهی Remora نشان داده می‌شود. در ماهی Remora باله پشتی به شکل بادکش تغییر یافته که جانور بوسیله آن به زیر شکم کوسه ماهی می‌چسبد و بدین وسیله تغذیه خود را تضمین می‌کند، پراکندگی جغرافیایی گستردش ‌یافته و خود را محافظت می‌کند و کوسه ماهی از این ماهیها نه سود می‌برند و نه صدمه می‌بیند. نمونه دیگر همسفرگی ، بارناکل است که به پوست وال می‌چسبد و پراکندگی جغرافیایی و تغذیه خود را تضمین می‌کند.

رابطه انگلی

رابطه انگلی ، سومین نوع رابطه همزیستی است که به سود انگل و به میزان کم و بیش به زیان میزبان است. بسیاری از انگلها بی‌آزار هستند و اندک اثری بر اندازه جمعیت و پراکندگی میزبان خود دارند. اینها موفق ترین نوع انگلها هستند و غالبا مانند بارناکل پراکندگی وسیع حاصل می‌کنند. اما در موارد چندی نیز بیماریهای انگلی می‌توانند موجب کاهش موثر جمعیت میزبان شوند.

مثلا بیماریهای ناشی از کرم شش (Long worn) که علت اصل بیماری و مرگ میر انواعی از گوسفندان است. کرم قلب (Heart Worn) به صورت یک بیماری همه گیر در میان بعضی جمعیتهای سگ و گربه درآمده است. در اویل این قرن کرم قلابدار (Snow Shoe Hare) بسیار گسترده شده و عامل رنجوری در بین آمریکاییها و بویژه ساکنان ایالات جنوبی آن شده است.

.

برچسب ها:

| نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 5
دادگر 1395/3/7

ماهی ها اولِین مهره دارانِی هستند که در روِی زمی ن به وجود آمده اند.حدود 320  میلیون سال پِیش ، ِیعنِی زمانِی که عصر طلاِیِی ماهی ها به حساب می آمد و آبزِیان بهترِین و پِیشرفته ترِین موجودات زنده دنِیا را تشکِیل می دادند ، تراکم و گسترش ماهی ها دراوج خود قرار داشت .اولِین ماهیانی که در سطح زمی ن بوجود آمدند ماهی ها بدون آرواره بودند که فسِیلهاِی آنان در رسوبات دوره دونِین Devonian ِیافت می شوند.پس از آن در همی ن دوره ماهی ها آرواره دار اولِیه از جمله ماهی ها غضروفِی که در واقع اجداد اصلِی کوسه ماهِیان امروزِی هستند به وجود آمدند .در اواخر دوره دونِین ، ماهی ها استخوان دار اولِیه در روِی زمی ن ظاهر شدند .ماهی ها امروزِی انواع تکامل ِیافته اِی هستند که در طول اعصار ا ز تغِیِیرات تکاملِی اِین ماهی ها به وجود آمده اند .

 از نظر تقسِیم بندِی جانورِی ، ماهی ها اولِین گروه مهره داران را تشکِیل می دهند .اِین جانوران عموما خونسرد و داراِی ستون فقرات ، برانشِی و باله می باشند که در آب زندگِی می کنند و اکسِیژن مورد نِیاز خود را از آن می گِیرند.البته در محِیط زِیست ماهی ها ، جانوران دِیگرِی مانند پستانداران آبزِی از قبِیل نهنگ آبِی، دلفِین ها و خزندگان مانند لاک پشت آبِی ، و نِیز انواع بِی مهرگان مانند صدفها ، می گوها و غِیره نِیز زندگِی می کنند که با ماهی ها کلا جزو آبزِیان قلمداد می شوند .علم مطالعه و شناسایی ماهی ها را ماهِی شناسِی ِیا اِیکتِیولوژِی Ichthyoiogy می گوِیند .

 اگر چه زمان حاضر دِیگر عصر طلایی ماهی ها نِیست ، با وجود اِین امروز هم ماهی ها قسمت عمده مهره داران را بوجود می آورند.در حال حاضر بِیش از 20000گونه از انواع مختلف ماهِی در آب هاِی دنِیا زندگِی می کنند و برخِی از دانشمندان معتقدند که حدود 40 هزار گونه ماهِی دردنِیا وجود دارد .در مقاِیسه با تعداد گونه هاِی ماهی ها ، کل تعداد گونه هاِی شناخته شده پرندگان 8600عدد ، پستانداران 4500 عدد ، خزندگان 6000 عدد و دوزِیستان 2500 عدد می باشد .بنابراِین از 37600 گونه انواع مهره داران زنده شناخته شده در مجموع 6/42 درصد آنها را ماهی ها تشکِیل می دهند ، در صورتِی که پستانداران 12 درصد ، پرندگان 9/22 درصد خزندگان 16 درصد و دوزِیستان 6/6 درصد آنها را تشکِیل می دهند .

 علاوه بر گسترش و تنوع گونه ها ، شکل و اندازه ماهی ها نِیز بسِیار متفاوت است .برخِی از انواع کوسه ماهی ها تا 21 متر طول و 25 تن وزن می رسند در صورتِی که برخِی از ماهی ها تزیینِی وقتِی طول آنها کمی بِیشتر از ِیک سانتِیمتر است بالغ می شوند ، ماهِی گوپِی کوتوله Mistchthys وقتِی به طول 12 می لِیمتر می رسد بالغ می گردد ، در حالِی که فِیل ماهِی درِیاِی خزر که تا وزن 1471 کِیلوگرم هم صِید شده است در 20 سالگِی بالغ می شود .

 درحال حاضر بِیش از 71 درصد سطح زمی ن را آب تشکِیل می دهد ؛.ِیعنِی از 510 میلیون کِیلومتر مربع وسعت زمی ن حدود 361  میلیون کِیلومتر مربع آن را آب پوشانِیده است .از 149  میلیون کِیلومتر مربع خشکِی نِیز حدود 5/3  میلیون کِیلومتر مربع آن را آب هاِی داخلِی تشکِیل می دهند .درهمه اِین آبها ِیعنِی از آب هاِی بسِیار سرد اقِیانوس منجمد شمالِی با درجه حرارت زِیر انجماد تا چشمه هاِی آب گرم با حرارت حدود 40 درجه سانتِیگراد( چشمه هاِی آبگرم اطراف بندر عباس) ، و نِیز از آب هاِی شِیرِین بسِیار نرم تا آبهاِی شور که حتِی تخم مرغ در آنها شناور می گردد ماهی ها زندگِی می کنند .اِین جانوران همچنِین درغارهاِی تارِیک و اعماق بسِیار زِیاد اقِیانوسها که داراِی تارِیکِی مطلق و فشار بِیش از 1100 اتمسفر است زندگِی می کنند .حد ارتفاع شناخته شده زِیست ماهی ها از 5000 متر بالاِی سطح درِیا تا 11000 متر زِیر سطح درِیا متفاوت است .

 تنوع ماهی ها :

ماهی ها از نظر زندگِی کردن در آب ،تنفس با برانشِی و حرکت با باله ها مشابه هم هستند ولِی از نظر شکل ظاهرِی ، ساختمان بدن ، اندازه و گسترش زمانِی و مکانِی به حدِی متنوع هستند که براِی شناسایی کلِی آن ها احتِیاج به طبقه بندِی خاصِی می باشد .تاکنون کوششهاِی زِیادِی براِی طبقه بندِی ماهی ها انجام شده و سبک و روش هاِی متفاوتِی توسط ماهِی شناسان ارائه گردِیده است .درطبقه بندِی ماهی ها ، معمولا آنهایی که به ِیکدِیگر شباهت دارند در ِیک گروه قرار گرفته و هر گروه نِیز تقسِیم بندِی هاِی دِیگرِی در داخل افراد خود دارند .

 به طور کلِی ماهی ها زنده امروزِی را به سه گروه تقسِیم می کنند که عبارتنداز:

1- ماهی ها بدون آرواره ِیا Agnatha

2- ماهی ها غضروفِی ِیا Chondrichthys

3- ماهی ها استخوانِی ِیا Osteichthys

 به طور کلِی ماهی ها در تقسِیمِ بندِی خود داراِی 3 کلاس (رده)، 6زِیر کلاس ، 44 راسته 40 زِیر راسته ، 251 خانواده و بِیش از 25000 گونه و زِیر گونه می باشند .

 ساختمان بدن ماهی ها

از آنجا که براِی شناسایی ماهی ها لازم است علاقه مندان به نگهدارِی ماهی های تزیینِی مختصرِی درمورد ساختمان بدن و اختصاصات تشرِیحِی آن ها آگاهِی داشته باشند ، لذا در اِینجا به طور خلاصه به شرح پاره اِی از اِین اختصاصات می پردازِیم (شکل 1 اختصاصات ساختمانِ خارجِی ماهِی را نشان می دهد ):

١-شکل بدن

به طور کلِی ماهی ها دوکِی شکل و برش عرضِی آن ها بِیضِی شکل است .با وجود اِین شکل عمومی برخِی از ماهی ها ممکن است کروِی ، مارمانند ، پهن ، نخ مانند، نوارِی ، پهن کشِیده و غِیره باشد .

 2- پوشش بدن

بدن ماهی ها از پوست نسبتا سختِی پوشِیده شده است که گاهِی جدا کردن آن مشکل می باشد .اِین پوست درداخل سوراخهاِی بدن ماهِی نِیز نفوذ کرده و روِی کره چشم را هم می پوشاند .قسمتِی از آن که روِی چشم قرار می گِیرد داراِی رنگ شفاف می باشد .فلس ها که درواقع حفاظت پوست ، عضلات و اعضای داخلِی بدن را به عهده دارند، در داخل پوست قرار دارند .اندازه فلسها از حد میکروسکوپی تا اندازه ِیک سکه دو رِیالِی ِیا بزرگتر متفاوت است .تعداد فلسهاِی روِی ِیک ردِیف گرد دور بدن و همچنِین تعداد فلسهاِی روِی خط جانبِی ماهی ها ِیک گونه معمولا مساوِی بوده و اکثرا در طبقه بندِی ماهی ها نِیز از آن استفاده می شود .از نظر رنگ آمیزی نِیز ماهی ها متغِیر بوده و ممکن است بِی رنگ، ساده و ِیا رنگِین باشند .

 ٣- زوائد بدن

باله ها که وسِیله حرکت ماهی ها در جهات مختلف می باشند زوائد اصلِی بدن آنها را تشکِیل می دهند .از نظر تعداد ، باله هاِی ِیک ماهِی به فرد و زوج تقسِیم می شود .باله هاِی سِینه اِی و شکمی جزو باله هاِی زو ج و باله هاِی پشتِی ، مخرجِی و دمی جزو باله هاِی فرد محسوب می شوند .

باله چرمی که معمولا دربرخِی ازماهی ها مانند ماهی ها آزاد و قزل آلا و بِیشتر کاراسِین ها و نِیز برخِی از گربه ماهی ها دِیده می شود ، باله فردِی است که از نظر ساختمانِی با باله هاِی دِیگر فرق می کند .برخِی از ماهی ها ممکن است فاقد ِیک ِیا تعدادِی از باله ها بوده و گاهِی ممکن است تعداد باله هاِی پشتِی از ِیک عدد بِیشتر باشد .در هر حال اِین باله ها هرگز مانند باله هاِی زوج قرِینه 

نِیستند .


                             
ماهی اژدهایی؛ رنگارنگ ترین ماهی دنیا

ماهی اژدهایی؛ رنگارنگ ترین ماهی دنیا

برچسب ها:

| نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 4
دادگر 1394/12/18

مرجان ها قديمي ترين اكوسيستم هاي كره ي زمين هستند

 

 ريف هاي مرجاني مملو از موجودات زنده هستند، كه كمتر از يك در صد  كف اقيانوسها را مي پوشانند. اما با اين وجود حدود 25 درصد موجودات دريايي را دربرمي گيرند. اندونزي بيشترين تنوع جانوران دريايي را در سياره ي زمين داراست.

Photograph by Tim Laman< xml="true" ns="urn:schemas-microsoft-com:office:office" prefix="o" namespace="">

 

 

 

نمايي نزديكي از برآمدگي ها و گودي هاي لطيف مرجان ، دور از سواحل مكزيك.           

 

    مرجان لوله اي         

Photograph courtesy The Coral Kingdom Collection/ NOAA

 

  پوليپ ها كه براي به دست آوردن غذا باز شده اند، مكان:جزيره ي كوچك كايمن وابسته به گروهي از جزاير جنوب شرقي كوبا كه در درياي كارائيب قرار دارند.

Photograph by Heather Perry

اين مرجان سطح زيرين كلاهك قارچ را به خاطر مي آورد، اين نوع مرجان عموماً در غرب اقيانوس آرام ديده مي شود. مرجان قارچي از نوع مرجان هاي منفرد آبي است، در صورتي كه مرجان هاي ديگر به صورت كلوني شكل مي يابند.

Photograph by Wolcott Henry

      اندام مرجان لوله اي  

 

 

                      

  تصاویر حیرت انگیز از مرجان ها از نمای نزدیک (9 عکس)    

   تصاویر حیرت انگیز از مرجان ها از نمای نزدیک (9 عکس)

تصاویر حیرت انگیز از مرجان ها از نمای نزدیک (9 عکس)

تصاویر حیرت انگیز از مرجان ها از نمای نزدیک (9 عکس)

 

 

تصویر، image، عکس،  منظره، دریا، مرجان، آبزیان، ماهی، موجودات دریایی

تصویر، image، عکس،  منظره، دریا، مرجان، آبزیان، ماهی، موجودات دریایی

تصویر، image، عکس،  منظره، دریا، مرجان، آبزیان، ماهی، موجودات دریایی

تصاویر زیبا را یک عکاس با بهره گیری از تکنیک ماکرو از مرجان های سخت کف اقیانوس گرفته است.

مرجان های زیبا

 

مرجان های زیبا

 

مرجان های زیبا

 

مرجان های زیبا

 

مرجان های زیبا

 

مرجان های زیبا

 

مرجان های زیبا

 

مرجان های زیبا

 

مرجان های زیبا

 

مرجان های زیبا


| نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 17
دادگر 1394/12/18

اسفنج بزرگ کارائیب

به اشتراک گذاری آن!
اسفنج بزرگ کارائیب

اسفنج بزرگ کارائیب نام یک گونه از رده چنداسفنجی است. این گونه یک اسفنج دریایی غول پیکر است که در دریای کارائیب زیست می‌کند.


اسفنج بزرگ کارائیب  
اسفنج بزرگ کارائیب  

.




ادامه مطلب...
برچسب ها:

| نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 34
دادگر 1394/12/18


ستاره دریایی,عکس ستاره دریایی,انواع ستاره دریایی,تغه ستاره های دریایی

ستاره دریایی
ستاره‏ دریایی در بستر آب‏های سراسر دنیا، به ویژه در آب‏های گرم هندوستان و اقیانوس آرام یافت می‏شود. شکل ستاره‏های دریایی شبیه به ستاره است. آنها ماهی نیستند و سر و مغز ندارند. آنها دارای پنج بازو یا بیشتر، بخش مرکزی بدن و یک دهان هستند.
- هر ستاره‏ دریایی صدها مکنده قوی به نام پاهای لوله‏ای دارد که اگر وارونه شود، با استفاده از این پاها می‏تواند به حالت اول بر می‏گردد.

1) ابتدا انتهای بازوهای خود را خم می‏کند تا با پاهای لوله‏ای خود سنگی را بگیرد.

2) بعد از آن، خودش را به آرامی به روی آن می‏کشد.

3)  با انداختن خود به روی سنگ به حالت اول برمی‏گردد و به راهش ادامه می‏دهد.

- 1500 گونه ستاره دریایی در اقیانوس‏های دنیا وجود دارد. تعداد زیادی از آنها رنگ‏های روشن دارند.

ستاره دریایی,عکس ستاره دریایی,انواع ستاره دریایی,تغه ستاره های دریایی

ستاره دریایی,عکس ستاره دریایی,انواع ستاره دریایی,تغه ستاره های دریایی

- برخی از ستاره‏های دریایی مثل این یکی، بازوهای زیادی دارند. اگر ستاره دریایی یکی از بازوهای خود را از دست بدهد، بازوی دیگری به جای آن در می‏آید.
- ستاره‏ دریایی صدف می‏خورد. برای این کار با مکنده‏های قدرتمند خود دو قطعه صدف را باز می‏کند، سپس معده خود را از طریق دهان به بیرون می‏راند و بر روی پیکر صدف می‏اندازد.
- ستاره‏ دریایی خاردار از مرجان‏ها تغذیه می‏کند و به همین دلیل می‏تواند صدمه‏های جدی به صخره‏های مرجانی وارد کند.
- ستاره‏های دریایی نسبت به تغییر روشنایی عکس‏العمل نشان می‏دهند، نقاط حساس به نور در انتهای بازوهای آنها قرار دارد.
- برخی از ستاره‏های دریایی در سال بیش از یک میلیون تخم می‏گذارند



ادامه مطلب...
برچسب ها:

| نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 11
دادگر 1394/9/18

اصل پاسکال:

اصل پاسکال

 

با ذکر یک مثال، بحث را شروع می کنیم.

دو جعبه مانند شکل زیر را در تماس با هم در نظر بگیرید. اگر به جعبه 1 نیرویی وارد شود، این جعبه، نیرویی را به جعبه 2 وارد خواهد کرد.

اصل پاسکال

 

نیروی وارد بر جعبه 2 در همان جهت نیروی وارد شده بر جعبه 1 است.

حال ببینیم اگر نیرویی را بر یک شاره (سیال، هر ماده ای که بتواند حرکت کرده و شکل ظرف را به خود بگیرد) وارد کنیم، چه اتفاقی می افتد.

اصل پاسکال

 

در هر دو مورد نشان داده شده در شکل، فشار به هر نقطه درون شاره انتقال پیدا می کند. این دو مورد، مثال هایی از اصل پاسکال هستند.

فشار به صورت نیروی وارد بر واحد سطح تعریف می شود. با یک نیروی معین، می توان فشار زیادی به سطح کوچکی وارد کرد یا برعکس.

 

اصل پاسکال

تمام قطعه های هیدرولیکی (که با نیروی محرکه آب کار می کنند) بر پایه ی اصل پاسکال برای وارد کردن نیروی زیاد استوارند. پاسکال، این اصل بنیادی را کشف کرد:

 

فشار وارد شده بر هر سیال محدود تراکم ناپذیر، به هر نقطه ای درون سیال انتقال پیدا می کند.

 

 

 

مثال: بهترین مثال برای فهم اصل پاسکال، پیستون آبی است.

 

اصل پاسکال

 

اگر نیروی F1 به پیستونی با مساحت A1 وارد شود، فشار در سیال به نسبت F1/A1 افزایش می یابد. برای تعادل مایع، فشار رو به بالای مایع روی پیستونی به مساحت A2 باید با فشار رو به پایینی متعادل شود. با استفاده از اصل پاسکال داریم:

اصل پاسکال

 

بر اثر جابجایی سیلندر طرف چپ، حجمی از سیال به مقدار A1×h   جا به جا می شود. چون سیال، تراکم ناپذیر است، حجم سیال جا به جا شده در طرف دوم نیز همین مقدار است. اگر جابه جایی پیستون دوم H باشد:

 

اصل پاسکال

 

بالابر (جک) هیدرولیکی ماشین:

بالابر هیدرولیکی ماشین، مثالی از زیاد شدن نیرو توسط فشار هیدرولیکی است و بر اساس اصل پاسکال کار می کند. سیال در یک سیلندر کوچک باید بیش تر از فاصله ای که ماشین بالا می رود، حرکت کند.

 

برای مثال، اگر سیلندر قسمت بالابر پیستون دارای قطر25 cm   و قطر سیلندر کوچک 1.25 cm  باشد، نسبت مساحت ها 400 خواهد بود؛ بنابراین فشار هیدرولیکی باعث افزایش 400 برابری نیرو می شود. برای بلند کردن ماشین 6000 نیوتنی باید یک نیروی 6000 N/400=15 N  روی سیال در سیلندر کوچک برای بلند کردن ماشین وارد شود. بنابراین، برای 10 cm  بالا بردن ماشین، مجبورید سیال (در ماشین، روغن) را 400* 10 cm =40 m  حرکت دهید. این کار با تلمبه کردن روغن در سیلندر کوچک با یک کمپرسور کوچک امکان پذیر است.

 

اصل پاسکال

 

فشار هیدرولیکی:

افزایش نیرو می تواند با به کاربردن فشار طبق اصل پاسکال به دست آید:

 

P1 = P2

 

این اصل اجازه بلند کردن بار سنگین با نیروی کوچک را می دهد؛ البته افزایش در مقدار کار انجام شده نیز می تواند وجود داشته باشد. بنابراین در یک مورد ایده آل بدون هیچ اتلاف توسط اصطکاک داریم:

 

Wورودی = Wخروجی

برچسب ها:

| نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 71
دادگر 1394/9/18

آزمایش اصلی توریچلی

آزمایش توریچلی و ویوانی

برای تکرار این آزمایش معروف بایستی یک لوله ی خالی شیشه ای که یک انتهای آن محکم است و اجازه ی ورود هوا به آن داده نمی شود را با جیوه پر کنید.
اندکی در ظرف شیشه ای دیگری جیوه بریزید.
انتهای دیگر لوله ای که در آن جیوه ریخته اید، با انگشت گرفته و آن را وارونه کنید و در ظرف محتوی جیوه فرو کنید.
به تفاوت حالتی که هوا در محفظه وجود دارد و وقتی که هوای محفظه مکیده می شود، دقت کنید... آزمایش توریچلی و ویوانی

       حال، انگشت خود را از انتهای لوله بردارید.

جیوه از داخل لوله به درون ظرف می ریزد تا آن جا که وزن ستون جیوه در لوله دقیقا با فشار هوای بیرون یکی شود.

آزمایش توریچلی و ویوانی

وقتی فشار هوا زیاد می شود، جیوه در لوله بالا می آید و وقتی فشار هوا کاهش پیدا می کند، سطح جیوه نیز پایین می آید.

اندازه واقعی فشار هوا در هر لحظه، بالاترین ارتفاع جیوه در لوله در بالای سطح جیوه ی موجود در ظرف است. تحت شرایط استاندارد در سطح دریا، ارتفاع 29.92   یا 76 سانتی متر خواهد بود.

آزمایش توریچلی و ویوانی

 

ویوانی اولین کسی بود که فرض کرد که پایین آمدن جیوه در لوله با وزن هوا (فشار هوا) متوقف می شود.  آزمایش توریچلی و ویوانی

زمانی که آزمایش تمام می شود، در بالای لوله شیشه ای، هیچ  چیزی به چشم نمی خورد!!! 

پس خلأ می تواند وجود داشته باشد!


| نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 15
دادگر 1394/8/30


هر ماهیچه یک عضو است و از چند نوع بافت درست شده است. بافت اصلی ماهیچه ها بافت ماهیچه ای مخطط است که بافت همبند و عصبی

نیز در آنها وجود دارد. ماهیچه ها اندازه های مختلف دارند: بعضی مانند ماهیچه ای در گوش میانی بسیار کوچک و بعضی مانند: ماهیچه چهار سر ران بسیار بزرگ هستند؛ و از نظر شکل نیز به شکلهای دوکی، دوشاخه، سه شاخه، پهن، و غیره وجود دارند. رشته های ماهیچه ای (سلولهای ماهیچه ای) موجود در ماهیچه به طرق مختلف قرار می گیرند. در بعضی به صورت مایل و در برخی دیگر مثل شعاعهای یک دایره از یکدیگر دور می شوند.

بافت همبند در ماهیچه


ورقه ای از بافت همبند بسیار محکم دور ماهیچه را پوشانده است که در بعضی نقاط به داخل ماهیچه می رود و اطراف چند رشته ماهیچه ای را احاطه می کند. رشته های ماده بین سلولی این هر سه پوشش به رشته هایی که ماهیچه را به استخوان و اعضای دیگر می چسبانند وصل است، و همین امر باعث می شود که ماهیچه محکم به استخوان متصل شود.
در هر انتهای ماهیچه قسمتی طناب مانند وجود دارد که از بافت همبند بسیار محکم است و
زردپی نامیده می شود. رشته های ماده بین سلولی زردپی از یک طرف به دورن ماهیچه نفوذ می کنند، و از طرف دیگر با رشته های بافت بسیار محکم دور استخوان، یعنی ضریع، یکی می شوند. گاهی ورقه ای از بافت همبند محکم از ورقه همبند دور ماهیچه جدا شده و ماهیچه را به عضو مجاور، که معمولاً ماهیچه دیگری است، وصل می کند. این ورقه زردپی آنقدر محکم هستند که معمولاً در اثر ضربه پاره نمی شوند و حتی ضربات شدیدی که استخوان را می شکند با ماهیچه را پاره می کند، معمولاً به آنها صدمه نمی زند.
اطراف بدن انسان را دو ورقه از بافت همبند پوشانده است: یکی ورقه ای که چندان محکم نیست در زیر پوست قرار دارد، و دیگری ورقه ای بسیار محکم و عمیقتر که در زیر ورقه سطحی قرار گرفته است. شعباتی از این ورقه محکم عمقی جدا می شوند که به ورقه های همبند اطراف کلیه ماهیچه های بدن وصل می شوند. این ورقه به اعضای دیگر بدن، مانند
ششها، قلب، کبد، معده، و روده ها

نیز متصل می شود. به این ترتیب شبکه ای محکم از بافت همبند وجود دارد که هر کدام از اعضای بدن در داخل یکی از حفره های آن قرار می گیرند. از بافت همبند محکم اطراف ماهیچه، رشته هایی جدا می شوند که شبکه ای را در داخل ماهیچه تشکیل می دهند. در داخل هر شبکه چندین رشته ماهیچه ای قرار دارد که از این شبکه های کوچک نیز شبکه هایی جدا می شوند و شبکه های ظریفتری را تشکیل می دهند. در داخل این شبکه های ظریف رشته های ماهیچه ای قرار دارند.

 

 

 

برچسب ها:

| نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 54
دادگر 1394/8/24

B97

 

حس چشایی، به کمک حس بویایی، به ما کمک می‌کند تا از خوردن انواع غذاها و نوشیدنی‌های خوب لذت ببریم. این حس ناشی از کار صدها جوانه‌ی چشایی است که اغلب روی زبان قرار گرفته‌اند. حدود ٢٠٠٠ جوانه‌ی چشایی در روی زبان، حفره‌ی دهان، اپیگلوت و بخش بالایی مری قرار دارند. بیش تر جوانه‌های چشایی در برجستگی‌های کاسه‌ای شکل در مخاط زبان قرار دارند.
جوانه‌های چشایی ٤٠ میلی‌متر ضخامت و ٨٠ میلی‌متر بلندی دارند. در کودکی و نوجوانی، هر برجستگی کاسه‌ای حدود ٢٥٠ جوانه‌ی چشایی را در خود دارد در حالی که در بزرگسالی این تعداد به ٨٠ عدد می‌رسد. هر جوانه‌ی چشایی ٣٠ تا ٨٠ سلول گیرنده حسی دارد. جوانه‌های چشایی از سلول‌های نگه دارنده، سلول‌های قاعده‌ای و سلول‌های حسی درست شده‌اند و مرتباً بازسازی می‌شوند. گیرنده‌های چشایی رشته‌های عصبی خاصی ندارند. ولی با رشته‌های عصبی زبان، ارتباط برقرار می کنند.
جوانه‌ی چشایی به صورت حفره ای است که توسط سوراخی به نام روزنه‌ی چشایی به سطح زبان باز می‌شود. مایعات حاوی موادی که مزه‌شان تشخیص داده می‌شود از روی این روزنه‌ها جریان می‌یابند و بخش بالایی سلول‌های حسی را می‌شویند این عمل سبب تحریک این سلول ها می شود. سلول‌های چشایی نوعی گیرنده‌حسی شیمیایی اند.

       


ما فقط ٤ مزه را می‌توانیم تشخیص دهیم: شیرینی، ترشی، تلخی و شوری. ترکیب چهار مزه‌ی فوق محدوده‌ی وسیعی از مزه‌ها را شامل می‌شود. مزه‌های گوناگون توسط گیرنده‌های مختلفی دریافت می‌شود که در روی سطح زبان توزیع نامتناسبی دارند. مواد شیرین در نوک زبان، مواد شور و ترش در کناره‌های زبان و مواد تلخ در قاعده‌ی زبان حس می‌شوند. با تعامل حس‌های چشایی و بویایی، تشخیص طعم و مزه‌ی مواد دقیق‌تر صورت می‌گیرد. وقتی بینی می گیردـ به عنوان مثال در سرماخوردگی دیگر قادر به بوییدن نیستیم در چنین حالتی مزه غذاها نیز به خوبی احساس نمی شود.

 

 

  • محل قرار گیری سنسورهای تشخیص مزه‌های مختلف بر روی زبان
  • شیرین

  • ترش

  • شور

  •  
    تلخ


  • ادامه مطلب...
    برچسب ها:

    | نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 92
    دادگر 1394/8/23

    فصل پنجم حس و حرکت

    ساختمان چشم انسان

    سمت های مختلف چشم انسان عبارتند از: پلک ها، ملتحمه، قرنیه، صلبیه، عنبیه، مردمک، عدسی،اتاقک قدامی، مشیمیه، فضای خلفی و زجاجیه، شبکیه، عصب چشم و عضلات چشم.پلک ها:

    پلک ها؛ بافت های منحصر به فردی هستند که پوشش مخاطی متحرکی را تشکیل می دهند که تمام سطح کره چشم را می پوشاند . بنابراین پلکها خط مقدم دفاع سطح چشم در مقابل خشکی و آسیب ها می باشند . اگر پلکهادچاراختلالات آناتومیک یا عملکردی باشند ، اولین قدم درمانی در جهت بهبود وضع سطح چشم، اصلاح فیزیولوژی نرمال پلک است.حدود ۱۰۰ مژه در پلک بالا و ۵۰ مژه در پلک پایین وجود دارد که دقیقا قدام به صفحه تارسی خارج شده و به سمت جلو خم می شوند. مژه های فوقانی به سمت بالا و مژه های تحتانی به سمت پایین قوس برمی دارند که باعث گیر انداختن و جلوگیری از ورود اجسام ریز به داخل سطح کره چشم می شوند.

    ملتحمه

    ملتحمه یک لایه شفاف محافظ است که سطح داخلی پلک ها و روی سفیدی کره چشم را می پوشاند.در واقع ملتحمه یک اپیتلیوم مخاطی است که از محل اتصال پوستی مخاطی لبه پلک تا لیمبوس قرنیه ای – صلبیه ای ادامه یافته است . مساحت ناحیه ملتحمه بیشتر از سطح کره چشم و پلکهاست و باعث ایجاد چندین چین می شود. چین ها در فورنیکس ها برجسته تربوده وبرای حرکت کره چشم لازم هستند . در سمت داخل، فورنیکس وجود ندارد و چین ملتحمه ایجاد چین نیمه هلالی را می کند.

    قرنیه

    قرنیه(Cornea) راهی است که از طریق آن اطلاعات بینایی از دنیای خارج وارد چشم می شود. بنابراین، یک بافت اپتیکی کاملا تخصص یافته است که بایدشفافیت وتوانائی انکسار نور مرئی آن حفظ شده و در مقابل نیروهای خارجی مثل خشکی، تهاجم میکروبی و آسیب وضربه ها مقاومت کند.قرنیه بافتی است شفاف در جلوی چشم که در محل لیمبوس (حلقه دور قرنیه) به ملتحمه متصل می‌شود.  منابع تغذیه قرنیه ، عروق لیمبوس ، زلالیه و اشک است. قسمت سطحی قرنیه بیشتر اکسیژن خود را از اتمسفر می‌گیرد. ساختمان یکنواخت ، بی‌آب بودن و بی‌رگ بودن عوامل شفافیت قرنیه می‌باشد.اعمال جراحی لیزیک و یا لیزر برای تصحیح شماره عینک بر روی این قسمت انجام می گیرد. با انجام این گونه اعمال جراحی، انحنای قرنیه تغییر و شماره چشم اصلاح می گردد .

    به گفته دیگر؛ قرنیه قسمت شفاف و شیشه مانند جلوی چشم می‌باشد که مقطعی از یک کره یا یک جسم بیضوی منظم است که از ورای آن قسمت رنگی چشم یعنی عنبیه دیده می‌شود. در واقع رنگ چشم وابسته به عنبیه است که از فردی به فرد دیگر متفاوت می‌باشد و قرنیه کاملا شفاف است. نور پس از عبور از قرنیه و عدسی چشم به شبکیه می‌رسد تا در آنجا تصویر تشکیل گردد و پس از فعل و انفعالاتی، اطلاعات این تصویر بصورت امواج الکتریکی-عصبی به مغز منتقل گردد و فعل بینایی کامل گردد. هر گونه اختلالی که در این مسیر بروز نماید سبب کاهش بینایی می‌شود. قرنیه اولین عنصر در این مسیر می‌باشد و وجود یک قرنیه شفاف و با شکل هندسی منظم، لازمه اصلی بینایی است

     

    صلبیه

    صلبیه قسمت سفیدی چشم است که درامتداد قرنیه میباشد و تا پشت چشم و تاعصب بینایی ادامه می یابد. در واقع صلبیه بافت نسبتاً محکمی است که دورتا دور کره چشم به جز قرنیه را می پوشاند.

    عنبیه

    عنبیه بخش رنگی پشت قرنیه است که رنگ چشم افراد را تعیین می کند.عنبیه به رنگهای مختلف مانند آبی، سبز، قهوه‏ای، عسلی وغیره می‏باشد.

    مردمک:مردمک، سوراخی است در وسط عنبیه که مقدار نور وارد شده به چشم را تنظیم می کند. وقتی چشم در محیط پر نور قرار می گیرد مردمک تنگ می شود تا مقدار نور کمتری وارد چشم شود؛ و بر عکس زمانی که چشم در محیط کم نور قرار می گیرد مردمک گشاد می شود تا نور بیشتری وارد چشم شود.

    عدسی

    عدسی عضوی است محدب الطرفین ، قابل انعطاف، بدون رگ و شفاف با قطر ۹ میلیمتر و ضخامت ۴ میلیمتر که ما بین مایع زلالیه و زجاجیه چشم قرار دارد. و توسط زنولها به شیارهای بین جسم مژگانی اتصال دارد.عدسی در پشت مردمک واقع شده است و عمل تطابق و متمرکز کردن نور بر روی شبکیه را انجام می‌دهد.

    در هنگام مطالعه، عدسی با تغییر انحنا خود این امکان را ایجاد می‌نماید که بتوانیم اجسام نزدیک را بخوبی ببینیم. این قابلیت از سن ۴۵-۴۰ سالگی به بعد، کاهش می‌یابد و بنابراین پیر چشمی عارض می‌گردد، بدین معنا که برای دید نزدیک و مطالعه نیاز به عینک جداگانه خواهد بود. هرگاه فردی به نزدیک نگاه می‌کند، انقباض عضله سیلیاری،

    کشش عدسی را کم می‌کند و لذا عدسی کروی‌تر شده و قدرت انکساری بیشتری پیدا می‌کند و تصویر جسم نزدیک را بر شبکیه می‌اندازد (عمل تطابق). در نگاه به دور عکس این حالت اتفاق می‌افتد. با پیر شدن و کاهش حالت ارتجاعی عدسی ، قدرت تطابق آن کاهش می‌یابد و فرد تار می‌بیند.این همان حالتی است که به آن پیر چشمی گفته می شود.
    آب مروارید که یکی از شایعترین بیماریهای چشم میباشد که بعلت کدر شدن عدسی چشم اتفاق می افتد.

    اتاقک قدامی

    اتاقک قدامی فضای کوچکی است که بین قرنیه و عنبیه قرار دارد. در این فضا مایعی به نام زلالیه جریان دارد.در چشم مرتباً مقداری از مایع زلالیه تولید و ازطریق مجاری زاویه چشم خارج می شود . اگر به هر دلیلی تعادل بین تولید و خروج این مایع به هم بخورد مقدار مایع زلالیه در چشم افزایش پیدا می کند و فشار داخل کره چشم از حد طبیعی بیشتر می شود. بالا رفتن فشار چشم به پرده شبکیه و عصب بینایی آسیب می زند و باعث بیماری آب سیاه یا گلوکوما می شود.

    مشیمیه

    مشیمیه پرده نازک سیاه رنگی است که دور شبکیه را احاطه کرده است. این پرده تعداد زیادی رگ های خونی دارد که مواد غذایی را به بخش هایی از شبکیه می رساند. به علاوه سلول های این لایه حاوی تعداد زیادی رنگ دانه سیاه ملانین است که رنگ سیاهی به این بخش از چشم می دهد. وجود رنگ سیاه مانع از انعکاس نورهای اضافی در داخل کره چشم می شود و به تشکیل تصویر واضحتر کمک می کند.

    فضای خلفی و زجاجیه

    فضای خلفی چشم که محوطه پشت عدسی چشم است توسط زجاجیه که در واقع یک ماده ژله مانند شفاف است پر می‏شود. در بعضی شرایط مثل افزایش سن، ضربه به چشم، نزدیک بینی متوسط تا شدید، دیابت و …. ساختمان ژله مانند زجاجیه تغییر می کند و در بعضی جاها حالت آبکی پیدا می کند.این تغییرات بصورت اشکال متحرکی شبیه مو و یا بال مگس ( مگس ‏پران) در میدان بینایی دیده می شوند. خصوصا در موقع نگاه به یک زمینه سفید و روشن این اشکال بیشتر جلب توجه می‏کند.

    در صورتی که فردی به صورت حاد دچار مگس پران و یا احساس جرقه زدن (فلاشینگ) شود؛ باید از نظر احتمال سوراخ شدگی شبکیه معاینه شود.

    شبکیه

    قسمت حساس به نور چشم است که در پشت چشم ، مابین زجاجیه و مشیمیه قرار دارد و شامل مجموعه ای از سلولهای حساس به نور و انواع مختلف نرونهاست. سلولهای استوانه ای مسئول دید سیاه و سفید هستند و سلولهای مخروطی رنگها را تشخیص می دهند. نرونهای میانی شبکیه نیز سیگنالهای بینایی رسیده را جمع آوری و اطلاعات را به عصب بینایی منتقل می کنند.

    شبکیه از میلیونها سلول اختصاصی فتورسپتور (گیرنده نور)بنام سلولهای مخروطی و استوانه ای تشکیل شده است که شعاعهای نوری را به سیگنالهای الکتریکی تبدیل می کنند و از طریق عصب بینایی به مغز منتقل می کنند. سلولهای استوانه ای توانایی دید در نور کم و سلولهای مخروطی توانایی دید رنگها را به ما می دهند .

    ماکولا، که در مرکز شبکیه قرار دارد، محل تجمع بیشترین تعداد سلولهای مخروطی است. فوآ، فرورفتگی کوچکی در مرکز ماکولا، بیشترین سلول مخروطی را داراست. ماکولا مسئول دید مرکزی، دید رنگها و تشخیص دقیق جزئیات است. سلولهای استوانه ای درقسمت محیطی شبکیه (اطراف شبکیه) قرار دارند و امکان دید در شب و دیدن حرکت اشیاء در اطراف را می دهد .

    لایه پیگمانته (رنگدانه دار) شبکیه مابین شبکیه و مشیمیه قرار دارد و حاوی ملانوسیتهایی است که مسئول رنگ سیاه آن هستند. این پیگمانها باعث می شوند تمام نورها داخل چشم جذب شود وچشم مانند اتاق تاریک عکاسی عمل کند.

    عصب چشم

    عصب بینایی، در پشت شبکیه قراردارد که سیگنالها را از سلولهای فتورسپتور به مغز منتقل می کند . این عصب پیام های بینایی را از شبکیه به مغز ارسال می کند.در بعضی ازبیماریها مانند مولتیپل اسکلروزیس یا همان MS ، مسمومیت با الکل متیلیک (الکل چوب)، آب سیاه و…. عصب بینایی آسیب می بیند.

    عضلات چشم

    حرکات کره چشم در هر چشم به وسیله ۶ عضله خارج کره چشمی که به اطراف کره چشم می چسبد کنترل می شود. اختلال حرکتی و یا عدم هماهنگی آن ها می تواند به انحراف چشم یا لوچی منجر شود.ساختمان گوش انسان

     

    گوش شامل سه قسمت بیرونی، میانى و درونى است.

    گوش بیرونى
    لاله‌گوش

    در اغلب حیوانات متحرک است و به طرف منبع صوتى متمایل مى‌شود ولى در انسان ثابت است و با حرکت سر به طرف منبع صوتى متوجه مى‌گردد. لاله گوش انسان در حقیقت سه نقش عمده بر عهده دارد که عبارتند از: جمع‌آورى امواج صوتی، هدایت آنها به مجراى شنوایی، تشخیص جهت آنها، به‌گونه‌اى که اگر چین‌خوردگى‌هاى لاله گوش را از موم پر کنند میزان شنوایى و هم‌چنین قدرت تشخیص جهت صوت در انسان کاهش مى‌یابد. دو لاله گوش در انسان طورى قرار گرفته‌اند که از برگشت صداى خود انسان جلوگیرى مى‌کنند. ضمناً چون گوش‌ها در دو طرف سر واقع شده‌اند، اختلاف زمانى که در درک صدا به‌وسیله دو گوش به‌وجود مى‌آید منجر به تشخیص جهت آن مى‌گردد. بنابر این امواج صوتى به‌وسیلهٔ لاله گوش و چین‌خوردگى‌هاى آن جمع‌آورى مى‌شوند و از طریق مجراى شنوایى پردهٔ صماخ را متأثر مى‌سازند.
    مجراى شنوایى

    این مجرا لوله‌اى شکل و به‌طول ۲ تا ۳ سانتى‌متر است و ارتعاشات صوتى از طریق آن به پردهٔ صماخ، که در انتهاى آن قرار دارد مى‌رسند.
    پردهٔ صماخ

    طبل گوش یا پردهٔ صماخ غشایى است که به‌وسیله اصوات با فرکانس‌هاى متفاوت ”صداهاى قابل شنیدن“ مرتعش مى‌شود و چون میزان کشش آن در مرکز و کناره‌هاى آن فرق مى‌کند، قسمت‌هاى مختلف آن به‌وسیله فرکانس‌هاى معین ولى متفاوت مرتعش مى‌گردند. اصوات زیر قسمت‌هاى مرکزى و اصوات بم کناره‌هاى پردهٔ صماخ را به ارتعاش در مى‌آورند.
    گوش میانى

    این قسمت از گوش، محفظه‌اى استخوانى است که به‌وسیلهٔ دو دریچهٔ بیضى و گرد از گوش داخلی، و به‌وسیلهٔ پردهٔ صماخ از گوش خارجى جدا مى‌شود و نیز از طریق مجرایى به نام شیپور اوستاش این است که فشار دو طرف پرده صماخ را متعادل مى‌سازد. ارتعاشات صوتى از طریق گوش خارجى به گوش میانى مى‌رسد و از آنجا به گوش داخلى منتقل مى‌شود. گوش میانى ضمن عمل انتقال صوت، عمل تخفیف‌کنندهٔ ارتعاشات شدید صوتى را نیز انجام مى‌دهد ولى هرگاه شدت صوت از حد معینى تجاوز کند گوش داخلى صدمه خواهد دید.
    گوش داخلى

    گوش داخلى به علت داشتن پیچ و خم‌هاى آن به ”لابیرنت“ موسوم شده است و عمل آن از نظر شنوایى این است که ارتعاشات صوتى را به یاخته‌هاى شنوایى برساند و آنها را به تکانه‌هاى عصبى تبدیل کند. گوش داخلى شامل سه بخش دهلیز، مجارى نیم‌دایره، حلزون مى‌باشد. دهلیز و مجارى نیم‌دایره مخصوص عمل تعادل و حلزون ویژه عمل شنوایى است.
    گوش داخلی از تعدادی حفره استخوانی به نام دالان یا لابیرنت استخوانی تشکیل شده که کیسه ها و مجاری غشایی به نام لابیرنت غشایی درون این حفرات قرار می گیرند.

    این حفره های استخوانی حاوی مایع شفافی به نام پری لنف است که از نظر ترکیب یونی شبیه مایع خارج سلولی است ولی نسبت به آن پروتئین کمتری دارد. درون لابیرنت استخوانی،‌ کیسه ها و مجاری ای به نام لابیرنت غشایی قرار دارد. لابیرنت غشایی درون پری لنف غوطه ور است و بنابراین مایع پری لنف بین لابیرنت استخوانی و غشایی قرار می گیرد.

    لابیرنت غشایی یک سیستم متوالی از مجاری و کیسه ها است که درون لابیرنت استخوانی قرار دارد و درون آنها با اندولنف پر شده است. این بخش حاوی دو کیسه (اوتریکل و ساکول) و چهار مجرا

    (سه مجرای نیمدایره ای و مجرای حلزونی) است.

    ساختمان های گوش داخلی اطلاعات مربوط به شنوایی و تعادل را به مغز می رسانند. مجرای حلزونی عضو شنوایی است و مجرای نیمدایره ای، اوتریکول و ساکول اعضای تعادلی هستند..


    ساختمان پوست

    پیدرم یا روپوست

    لایه بیرونی پوست اپیدرم نام دارد. در قسمت قاعده ای این لایه سلول ها به طور مداوم در حال تقسیم و تکثیر هستند و سلول های تازه ای می سازند که خود به وسیله سلول های تازه تر به بالا و به سطح پوست رانده می شوند و به لایه کراتینی که سطحی ترین قسمت پوست است تبدیل شده و تدریجاً ریزش می کنند.

    درم یا پوست میانی

    این لایه در زیر اپیدرم قرار داشته و از آن ضخیم تر است. درم یا میان پوست عمدتا حاوی رشته های الاستین و کلاژن است. همچنین حاوی عروق خونی، اعصاب، ارگانهای حسی، غده های سباسه، غدد عرق و فولیکول مو است.

    ساب کوتیس یا زیرپوست

    این لایه در قسمت زیرین درم قرار دارد و حاوی سلول های چربی است.

    ضخامت پوست

    ضخامت پوست بین ۱ تا ۴ میلی متر است که در نقاط مختلف بدن متفاوت است. اپیدرم معمولا نازک است و در پوست پلک نازکتر از جاهای دیگر می باشد و تقریبا ۰٫۱ میلی متر ضخامت دارد. در مناطقی چون کف دست و پا این لایه ضخیم تر و حدود ۱ میلی متر است. درم حدود ۲۰ برابر ضخیم تر از اپیدرم است و در ناحیه پشت تقریبا ۴-۳ میلی متر ضخامت دارد. لایه زیر پوست نیز دارای ضخامت های متفاوت است و در قسمت ران و شکم ضخیم تر و در ناحیه صورت کم ضخامت تر است.

    عملکرد پوست

    پوست دارای عملکردهای زیر است :

    محافظت کننده

    منتقل کننده حس

    تنظیم کننده حرارت بدن

    ولید ویتامین D

    دارای نقش در رفتارهای اجتماعی فرد

    پوست سبب محافظت بدن در برابر آسیب های مکانیکی، سایش و فشار می شود. لایه خاجی پوست از کراتین فشرده است که در برابر سموم شیمیایی و اسیدها مقاومت می کند و همچنین در برابر اثرات اشعه ماورای بنفش خورشید و عوامل عفونت زا مثل باکتریها و قارچ ها از خود مقاومت نشان می دهد. عمل مهم دیگر پوست ممانعت از هدر رفتن آب بدن است. همچنین لایه درم حاوی رشته های عصبی است که حس هایی چون لمس، فشار، درد و حرارت را منتقل می کند. تنظیم حرارت بدن یکی از نقش های دیگر پوست است. با تبخیر آب از سطح پوست و تعریق، دمای بدن کاهش می یابد و همچنین تغییر در میزان جریان خون داخل پوست باعث تغییر دمای بدن می گردد. تولید ویتامین D در پوست با قرار گرفتن در برابر نور خورشید صورت می گیرد. این ویتامین برای تنظیم مقدار کلسیم و رشد استخوانی ضروری است همچنین پوست از طریق رنگ، قوام و بوی خود، پیام ها ی اجتماعی، هیجانی و جنسی را منتقل می کند.

    لایه اپیدرم

    این لایه تقریبا از ۱۵ تا ۲۰ طبقه سلولی که به صورت فشرده روی هم قرار گرفته اند تشکیل شده است. اکثر این سلول ها یا کراتینوسیت و یا سلول های سنگفرشی هستند و هر کدام چند هزارم میلیمتر اندازه دارند. همانطور که در شکل دیده می شود تحتانی ترین لایه سلولی لایه بازال یا پایه ای نام دارد. در این لایه است که سلول های تازه اپیدرم ساخته می شوند. این سلول ها به سمت بالا رانده شده و می ریزند.

    این امر یک فرآیند مداوم است و بنابراین در هر لحظه پوست ما در حال بازسازی و تازه شدن است. در مسیر حرکت خود این سلول ها کم کم زنده بودن خود را از دست می دهند آب آنها کمتر می شود و حالت خشک و مسطح پیدا می کنندو وقتی که به سطحی ترین موقعیت برسند مرده اند.

    کراتینوسیت ها که خارجی ترین لایه اپیدرم یا طبقه شاخی را تشکیل می دهند. سلول های مرده ای هستند که حاوی مقادیر زیادی پروتئین موسوم به کراتین می باشند. از زمان تشکیل یک سلول تازه در لایه بازال تا ریزش ان از سطح پوست در حدود ۲۸ روز طول می کشد لایه کراتینی از سلول های به هم فشرده تشکیل شده و خاصیت محافظت کننده دارد.

    سایر سلولهای اپیدرم، سلول های لانگرهانس و ملانوسیت

    علاوه بر کراتینوسیت ها سلول های دیگری در اپیدرم وجود دارند. از جمله سلول های لانگرهانس که در سیستم ایمنی بدن نقش داشته و سلول های ملانوسیت که رنگدانه های پوست موسوم به ملانین را تولید می کنند. ملانین تولید شده به داخل کراتینوسیت ها رانده می شود. در حدود یک دهم سلول های لایه بازال را ملانوسیت ها تشکیل می دهند. اختلاف رنگ پوست در افراد مختلف و نژادهای گوناگون بیشتر به خاطر مقادیر متفاوت ملانین در پوست آنهاست. نور خورشید باعث تحریک پوست برای تولید ملانین می شود.

    درم یا میان پوست

    درم در زیر اپیدرم قرار دارد و از نوعی ماده بی شکل که به منزله سیمانی برای پر کردن فضای بین سلول ها عمل می کند تشکیل شده است. در لابلای این ماده بی شکل عناصر زیر قرار دارند :

    – سلول های درم

    – رشته های کلاژن و الاستین

    – عروق خونی

    – عصب ها و ارگان های حسی

    – غدد سبابه

    – موها

    – غدد عرق

    سلول های اصلی درم شامل فیبروبلاست ها هستند که رشته های کلاژن و ماده بین سلولی را تولید می کنند. سایر سلول های درم شامل لکوسیت ها هستند که مسئول دفاع بر علیه عفونت ها می باشند.

    کلاژن و الاستین پروتئین هایی به صورت فیبر می باشند که قدرت و خاصیت ارتجاعی پوست را سبب می شوند. در صورت اسیب دیدن این رشته ها مثلا در سنین پیری یا تماس زیاد با آفتاب پوست شل شده و خاصیت ارتجاعی آن کم می شود و نازک و چروکیده می گردد.

    غدد سبابه به فولیکول مو اتصال دارند و ترشحات آنها از راه مجرای باریکی به داخل فولیکول می ریزد. این غدد ماده ای چرب به نام سبوم ترشح می کنند که به سطح پوست رسیده و آن را با یک لایه روغنی می پوشاند.

    مو

    در تمام نقاط پوست بدن غیر از کف دست و پا بخش قرمز رنگ لب ها پوست روی بند انگشتان و قسمت هایی از اندام تناسلی موها وجود دارند. مو از یک مجرای طولی در درون پوست به نام فولیکول خارج رشد می کند.

    قسمت طولی مو که از درم رشد کرده و از سطح پوست خارج می شود تنه مو نامیده می شود. در انتهای تحتانی فولیکول برجستگی وجود دارد که سلول های ریشه مو در آن قرار دارد. این سلول ها قابلیت زیادی برای تقسیم دارند. با تقسیم شدن این ها سلول های تازه تشکیل شده به صورت عمودی قرار گرفته و به طرف بالا حرکت می کنند و بدین ترتیب مو بلند می شود. با حرکت این سلول ها به طرف بالا مانند آنچه در مورد پوست اتفاق می افتد این سلول ها نیز می میرند و بنابراین قسمت بالایی مو که از سطح پوست بیرون آمده است متشکل از سلول های کراتینی مرده است. ماده اصلی این قسمت به نام کراتین سخت موسوم است که ترکیب شیمیایی آن با کراتین لایه شاخی پوست تفاوت دارد. عضلات ظریفی به مو اتصال دارند که انقباض آنها سبب سیخ شدن موها می گردد.

    این لایه به منزله محافظی برای ارگان های داخلی عمل می کند. همچنین لایه ای درمقابل نفوذ سرماست. بعلاوه منبع مهم ذخیره انرژی بدن است. مقدار و توزیع چربی تا حدود زیادی بستگی به عوامل ارثی، تغذیه و فعالیت بدنی دارد. دستجات چربی به وسیله حایل های سختی از جنس رشته های کلاژن از هم مجزا می شوند .

     


    حس بویایی

    حدود ١٠ میلیون سلول بویایی در بینی انسان وجود دارد که او را قادر می‌سازد تا پهنه‌ی وسیعی از رایحه‌ها را احساس کند. وقتی سرما می‌خوریم، احساس بویایی ما برای مدتی کار نمی‌کند. اندام بویایی ما در ابتدای مجرای تنفسی قرار گرفته و سطحی معادل یک سکه‌ی کوچک در بالای حفره‌ی بینی را اشغال کرده است. رنگدانه‌های ناحیه‌ی بویایی رنگ زردی به آن می‌دهد که از مخاط پیرامون آن قابل تشخیص است. هنوز نقش این رنگدانه در فرآیند بویایی مشخص نشده است. اما مشخص شده است جانوارانی که رنگدانه‌ی پوستی ندارند؛ فاقد حس بویایی نیز هستند. بافت پوششی ناحیه‌ی بویایی (با بیش از ١٠ میلیون سلول گیرنده)، ۵٠ میلی‌متر بالاتر از بافت پوششی مژکی مجرای تنفسی است. سلول‌های بویایی مژک‌های ریزی (بیش از ١٢ عدد در هر سلول) دارند که با مخاط پوشیده شده‌است. دستجات رشته‌های عصبی از سلول‌های بویایی به بخش جلویی مرکز شنوایی در قاعده‌ی لوب پیشانی مخ می‌‌روند.

    سلول‌های حسی بویایی توسط استخوان بسیار نازکی به نام صفحه‌ی غربالی از مرکز بویایی جدا می‌شوند. رشته‌های عصبی از درون سوراخ های این استخوان عبور می‌کنند. سلول‌های بویایی گیرنده‌های حسی شیمیایی اند. فقط بوی مولکول های مواد شیمیایی که سبب تحریک سلول های گیرنده بویایی شوند، حس می شود.
    بوی گازها سریع‌تر از بوی مایعات و جامدات حس می‌شوند. حلالیت در آب نیز توانایی بویایی را افزایش می‌دهد چون مولکول‌های مواد تبخیر و در هوا پراکنده می شوند. از این خاصیت در صنایع عطرسازی استفاده می‌شود. احساس بوهای گوناگون قابل تمرین و آموزش است. افراد مجرب در زمینه‌ی تشخیص بوی عطرها می‌توانند بین ۵٠٠ بوی مختلف تفکیک قایل شوند. وقتی دستگاه بویایی خسته شود، درک بوهای باقیمانده در هوا نیز متوقف می‌شود. این حالت وقتی اتفاق می‌افتد که تمامی گیرند‌های بویایی توسط مولکول های بو اشغال شده‌اند و نیازمند زمان برای برگشت به حالت اولیه هستند.
    سلول‌های بویایی پس از حدود ۴ هفته می‌میرند و با سلول‌های جدید جایگزین می‌گردند. سلول‌های مرده همراه مخاط بینی به بیرون بدن رانده می‌شوند. در مورد بوهای مختلف توصیف یکسانی وجود ندارد. بسیاری از بوها با جسمی که آن بو را متصاعد می‌کند نام گذاری می‌شوند؛ به عنوان مثال رایحه‌ی گل بنفشه یا بوی سوختن چیزی.
    جانواران غالباً قدرت بویایی قوی تری نسبت به انسان‌ها دارند. این قدرت به آن‌ها کمک می‌کند تا در شرایط گوناگون خود را با محیط وفق دهند به عنوان مثال یک سگ به کمک بو مسیر خود را پیدا می‌کند. ما می‌دانیم که چرا یک بو مطلوب و بوی دیگر نامطلوب است و بین برخی بوها و اتفاقات خاص ارتباط برقرار می‌کنیم.


    حس چشایی

    حس چشایی، به کمک حس بویایی، به ما کمک می‌کند تا از خوردن انواع غذاها و نوشیدنی‌های خوب لذت ببریم. این حس ناشی از کار صدها جوانه‌ی چشایی است که اغلب روی زبان قرار گرفته‌اند. حدود ٢٠٠٠ جوانه‌ی چشایی در روی زبان، حفره‌ی دهان، اپیگلوت و بخش بالایی مری قرار دارند. بیش تر جوانه‌های چشایی در برجستگی‌های کاسه‌ای شکل در مخاط زبان قرار دارند.
    جوانه‌های چشایی ۴٠ میلی‌متر ضخامت و ٨٠ میلی‌متر بلندی دارند. در کودکی و نوجوانی، هر برجستگی کاسه‌ای حدود ٢۵٠ جوانه‌ی چشایی را در خود دارد در حالی که در بزرگسالی این تعداد به ٨٠ عدد می‌رسد. هر جوانه‌ی چشایی ٣٠ تا ٨٠ سلول گیرنده حسی دارد. جوانه‌های چشایی از سلول‌های نگه دارنده، سلول‌های قاعده‌ای و سلول‌های حسی درست شده‌اند و مرتباً بازسازی می‌شوند. گیرنده‌های چشایی رشته‌های عصبی خاصی ندارند. ولی با رشته‌های عصبی زبان، ارتباط برقرار می کنند.

    جوانه‌ی چشایی به صورت حفره ای است که توسط سوراخی به نام روزنه‌ی چشایی به سطح زبان باز می‌شود. مایعات حاوی موادی که مزه‌شان تشخیص داده می‌شود از روی این روزنه‌ها جریان می‌یابند و بخش بالایی سلول‌های حسی را می‌شویند این عمل سبب تحریک این سلول ها می شود. سلول‌های چشایی نوعی گیرنده‌حسی شیمیایی اند.

    ما فقط ۴ مزه را می‌توانیم تشخیص دهیم: شیرینی، ترشی، تلخی و شوری. ترکیب چهار مزه‌ی فوق محدوده‌ی وسیعی از مزه‌ها را شامل می‌شود. مزه‌های گوناگون توسط گیرنده‌های مختلفی دریافت می‌شود که در روی سطح زبان توزیع نامتناسبی دارند. مواد شیرین در نوک زبان، مواد شور و ترش در کناره‌های زبان و مواد تلخ در قاعده‌ی زبان حس می‌شوند. با تعامل حس‌های چشایی و بویایی، تشخیص طعم و مزه‌ی مواد دقیق‌تر صورت می‌گیرد. وقتی بینی می گیردـ به عنوان مثال در سرماخوردگی دیگر قادر به بوییدن نیستیم در چنین حالتی مزه غذاها نیز به خوبی احساس نمی شود.

     



    ادامه مطلب...
    برچسب ها:

    | نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 103
    دادگر 1394/8/23

    پوست ما، دارای گیرنده (دندریت هایی از یک یا چند نورون که اثر محرک را به پیام عصبی تبدیل می کنند) گیرنده های درد، دما (سرما یا گرما) و گیرنده های مکانیکی    لمس – فشاردر پوست وجود دارد. اغلب دندریت های این گیرنده ها، را پوششی از بافت پیوندی احاطه کرده است .  بجز درد
     چه زمانی گیرنده های درد تحریک می شوند؟مطالب خارج از که تا زمانیکه محرک های مختلف آن چنان شدید باشند که احتمال آسیب به بافت ها را ایجاد کنند (مثل گرما یا سرمای شدید)، گیرنده های درد را نیز تحریک می کنند.  درد، احساس بسیار مهمی است، زیرا ما را از خطر، جراحت یا بیماری آگاه می کند. بسیاری از پاسخ های محافظت کننده از بدن مثل انعکاس ها، پس از تحریک گیرنده های درد شروع به کار می کنند.
    گیرنده های دما در پوست، سرما یا گرما را تشخیص می دهند. در درون بدن نیزگیرنده های دما وجود دارند که به دمای خون حساس اند. هیپوتالاموس مغز مرکز اصلی تنظیم دمای بدن است.
    گیرنده های مکانیکی در مقابل محرک هایی چون لمس، فشار و کشش واکنش نشان می دهند. این محرک ها فعالیت الکتریکی گیرنده های مکانیکی را تغییر       می دهند واگر محرک به اندازه کافی قوی باشد، انرژی مکانیکی محرک به وسیله سلول گیرنده به جریان عصبی تبدیل می شود.
    در دیواره برخی از رگ های خونی گیرنده هایی مکانیکی وجود دارند کهبه فشار خون حساس اند. در ماهیچه های اسکلتی نیز، گیرنده های مکانیکی حساس به تغییرات طول ماهیچه قرار دارند که گیرنده های کششی نامیده می شوند و وضعیت قسمت های مختلف بدن را به دستگاه عصبی مرکزی اطلاع می دهد. 

    http://www.uplooder.net/img/image/72/359ef93b69a918231fc1304d67b66d0d/Untitled.png

      



    ادامه مطلب...
    برچسب ها:

    | نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 74
    دادگر 1394/8/22

    چشم و ساختار عملکردی آن

    اجزای تشکیل دهنده ی چشم:

    صلبیه: لایه سفت و سفید رنگ در جلوی چشم بوده و منشاً قرنیه می باشد.

    مشیمیه: لایه نازک و رنگدانه دار که منشاً عنبیه است.

    عنبیه: بخش رنگی چشمودارای ماهیچه های صاف که تنگ شدن و گشاد شدن آن به ترتیب توسط سیستم پاراسمپاتیک و سمپاتیک می باشد.

    شبکیه: لایه بسیار نازک که شامل گیرنده های نورری ونورون هاست.

    زلالیه: مایع شفاف جلوی عدسی که کار تغذیه قرنیه و عدسی را برعهده دارد.

    زجاجیه: ماده ی ژ له ای پشت عدسی که کار حفظ شکل کروی شکل چشم را بر عهده دارد.

    لکه ی زرد: دارای نقش فراوان در دقت و تیز بینی چشم

    ماهیچه مژگی: شرکت در عمل تطابق 

    چشم و ساختار عملکردی آن

    دستگاه عدسی چشم دارای چهار سطح انکساری است:

    1) سطح بین هوا و سطح جلویی قرنیه

    2) سطح بین سطح پشتی قرنیه و مایع زلالیه

    3) سطح بین مایع زلالیه و سطح جلویی عدسی چشم

    4) سطح بین سطح خلفی عدسی و مایع زجاجیه

    دستگاه عدسی چشم می تواند تصویر را بر روی شبکیه متمرکز نماید. تصویر حاصله نسبت به شیء معکوس و وارونه می باشد. اما چون مغز آموخته است که تصویر معکوس بر روی شبکیه را به صورت تصویر طبیعی درک کند، لذا اشیا را علیرغم جهت گیری معکوس بر روی شبکیه در وضعیت درست درک می کند.

     

    مکانیسم تطابق:

    تحریک اعصاب پاراسمپاتیک با انقباض عضله ی مژگانی و شل شدن رباط های عدسی سبب ضخیم تر شدن و افزایش قدرت انکساری عدسی را فراهم می کند. با افزایش قدرت انکساری عدسی چشم می تواند نسبت به زمانی که قدرت انکساری عدسی کمتر است بر روی اشیای نزدیک تر متمرکز شود. در نتیجه با نزدیک تر شدن یک شی ء دور به چشم تعداد ایمپالس های پاراسمپاتیک که به عضله ی مژگانی می رسند به تدریج افزایش یافته تا چشم پیوسته شیء را درکانون خود حفظ کند.

    دوربینی(hyperopia): شخص می تواند اشیای دور را بر روی شبکیه خود متمرکز کند و در اکثر اوقات ناشی از کوچک بودن زیاد کره چشم است. پرتوهای نور به مقدار کافی توسط دستگاه عدسی در حال استراحت شکسته نمی شوند تا زمانی که به شبکیه می رسند بر روی آن متمرکز می شوند.

    نزدیک بینی(myopia): وقتی عضله مژکانی در حال استراحت اند پرتوهای نور که از اشیای دور می رسند در جلوی شبکیه متمرکزمی شوند. این امر به دلیل بزرگ بودن زیاد کره چشم است.

    چشم و ساختار عملکردی آن

    آستیگماتیسم:

    در این خطای انکساری تصویر بینایی در یک صفحه با فاصله متفاوتی از تصویر بینایی در صفحه عمود بر این صفحه متمرکز می شود.

     

    چشم و ساختار عملکردی آن
    چشم و ساختار عملکردی آن

     

    شبکیه بخش حساس به نور چشم بوده و شامل سلول های مخروط ها و سلول های استوانه ای می باشد که به ترتیب مسئول دید رنگی و مسئول دید سیاه و سفید و دید در تاریکی می باشند. هنگامی که سلول های استوانه ای و مخروطی تحریک می شوند پیام های عصبی ابتدا از لایه های متوالی سلول های عصبی خود شبکیه هدایت شده و در نهایت وارد فیبرهای عصبی بینایی و قشر مغز می شوند.

    چشم و ساختار عملکردی آنچشم و ساختار عملکردی آن

    وقتی سلوهای استوانه ای در معرض نور قرار می گیرند تحریک استوانه سبب افزایش پتانسیل منفی داخل غشای  استوانه می شود که نوعی هیپرپلاریزاسیون است یعنی داخل غشا نسبت به حالت طبیعی منفی تر می شود. این حالت دقیقا برعکس کاهش منفی بودن (فرایند دپولاریزاسیون) است که در تحریک تقریباً تمام گیرنده حسی دیگر اتفاق می افتد. 

     

    برچسب ها:

    | نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 30
    دادگر 1394/8/21

        

     

     

      


    | نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 144
    دادگر 1394/7/17

    ما در زندگی روزمره‌امان همواره با پلیمر سر و کار داریم. آن‌ها می‌توانند مصنوعی یا طبیعی باشند و اما هر طوری باشند همواره در کنار ما هستند، اما یک سؤال پیش می‌آید که واقعا پلیمر چیست؟
     
    کلمه‌ی پلیمر یک کلمه‌ی یونانی است که از دو بخش (پلی) به معنای بسیار و (مر) به معنای پاره یا جز می‌باشد که معادل فارسی آن را می‌توان (بسپار) گذاشت. پلیمرها زنجیرهای طولانی هستند از یک یا چند منومر که به هم وصل می‌شوند و تولید یک مولکول درشت‌تر را می‌دهند. پلیمرها می‌توانند بنابر واکنششان به صورت‌های خطی (یعنی منومرها به صورت یک خط راست به هم وصل می‌شوند) یا به صورت شاخه‌دار (علاوه بر زنجیره اصلی شاخه‌هایی نیز اطراف آن است) و یا به صورت اتصال عرضی (شاخه‌ها نیز به هم وصل شوند) باشند.
     
    همان‌طور که اشاره شد پلیمرها به دو صورت طبیعی و مصنوعی هستند. برای مثال:       پلیمر طبیعی: پلی‌نوکلئوتیدها (DNA,RNA)، پلی‌ساکاریدها (سلولوز)، پلی‌پپتیدها و .... . پلیمر مصنوعی: لاستیک‌های مصنوعی، باکلیت‌ها، نایلون‌ها، پلی‌استرها و .... .      
     
    سنتز پلیمرها
     
    پلیمرها می‌توانند هم به صورت طبیعی و هم به صورت مصنوعی تولید کرد؛ عملیات سنتز پلیمری را می‌توان به سه دسته‌ی: آزمایشگاهی، بیولوژیکی و سنتز پلیمرهای طبیعی اصلاح‌شده دسته‌بندی کرد.
     
    سنتز آزمایشگاهی
     
    سنتز آزمایشگاهی پلیمر می‌تواند به دو صورت پلیمریزاسیون (همان سنتز پلیمر) افزایشی (یا پلیمریزاسیون زنجیره‌ای) وپلیمریزاسیون تراکمی (یا پلیمریزاسیون مرحله‌ای) دسته‌بندی کرد.
    پلیمریزاسیون افزایشی: در این واکنش، منومرها یکی یکی به هم متصل شده و مولکول درشت‌تری را تولید می‌کنند. این عمل تا جایی ادامه دارد که تمام منومرها مصرف شوند، پس هیچ یک از اتم‌ها یا مولکول‌ها هدر نمی‌رود و همگی به پلیمر تبدیل می‌شوند. (یعنی محصول جانبی نداریم وتنها پلیمر تولید می‌شود) مثال‌هایی از پلیمرهایی که بدین روش تولید می‌شوند: پلی‌اتن، نئوپان، پلی‌ونیل‌کراید (PVC) و .... . واکنش تولید پلی اتن:
     
    پلی‌اتن <- اتن + اتن
     
    پلیمریزاسیون تراکمی: در این روش منومرهای مختلفی با هم واکنش می‌دهند تا به فرم پلیمر برسد. یعنی در ابتدا منومر ما مشخص نیست پس از انجام واکنش منومر ما تولید می‌شود. این واکنش می‌تواند میان دو یا چند منومر یا یک دیمر و یک منومر یا یک منومر و یک اولیگومر (مولکول‌های درشتی که تعداد منومرهای آن‌ها آن‌قدر نیست که که آن‌ها را پلیمر نامید) مثال‌هایی از پلیمرهایی که از این روش تولید می‌شوند: نایلون (پلی‌آمید)، داکرون، کولار و ... . واکنش اولیه برای تولید منومر پلیمر پلی‌آمید در زیر آمده:
     
    آب + گروه آمیدی <- دی‌آمین + دی کربوکسیلیک اسید
     
    همان‌طور که مشاهده می‌کنید در واکنش‌های تراکمی برای تولید منومر همواره یک محصول جانبی که معمولا آب می‌باشد (برخی موارد HCl یا آمونیاک) تولید می‌شود.
     
    سنتز بیولوژیکی
     
    سنتزهای بیولوژیکی در حضور آنزیم‌ها ایجاد می‌شوند، مثل تولید DNA که از آنزیم‌ها سنتز شده است. بیوپلیمرها به سه دسته اصلی تقسیم می‌شوند: پلی‌ساکاریدها، پلی‌پپتیدها و پلی‌نوکلؤتیدها. عملیات پلیمریزاسیون بیولوژیکی به صورت طبیعی با حضور آنزیم‌های طبیعی انجام می‌گیرد. برای مثال: گلوکز یک قند ساده است که منومر پایه‌ی پلیمرهای نشاسته، سلولوز و گلیکوژن است. 
     
    سنتز پلیمرهای طبیعی اصلاح‌شده
     
    پلیمرهای زیادی به صورت طبیعی وجود دارد که کاربرد بسیار زیادی در زندگی روزمره‌ی ما دارند. این پلیمرهای طبیعی در آزمایشگاه‌ها تولید می‌شوند؛ برای مثال: حرارت دادن لاستیک در حضور سولفور باعث تبدیل آن به لاستیک جوش‌خورده که دارای ویژگی جالبی است، می‌شود. یا واکنش نیتریک‌اسید با سلولوز (پنبه) وتولید نیترو‌سلولوز که به عنوان باروت بدون دود می‌شناسیم.
     
    مشخصات پلیمرها
     
    پلیمرها به دلیل ویژگی‌هایی که دارند جایگاه متمایزی در علم شیمی دارند.
     
    1) استحکام یک پلیمر بستگی به تعداد منومرها یعنی طول زنجیر آن‌ها، گروه‌های جانبی، اتصالات عرضی و شاخه‌هایش دارد. 2) اگر پلیمر تنها از یک نوع منومر تشکیل شده باشد به آن هموپلیمر گویند و در صورت وجود بیش از یک منومر در زنجیر پلیمر آن را کوپلیمر می‌نامند. 3) با افزایش طول زنجیر نقاط جوش، ذوب و ویسکوزیته (گرانروی) پلیمر افزایش می‌یابد. 4) اتصالات عرضی و پیوندهای میان مونومرها، باعث افزایش قدرت کشسانی پلیمر می‌شود. 5) پلیمرها دو صورت می‌باشند ترموپلاستیک (گرمانرم) و ترموست (گرماسخت). پلیمر ترموپلاستیک می تواند به صورت مایع شود و قابلیت شکل‌پذیری دارد و پس از این‌که سرد می‌شود قابل استفاده است، ولی پلیمرهای ترموست ذوب نمی‌شوند و در صورت حرارت دیدن پس از مدتی می‌سوزند و نابود می‌شوند. 6) پلیمرها به دلیل ساختار کریستالی که دارند دارای استحکام بالایی هستند. 7) پلیمرها قابلیت رنگ‌پذیری بالایی دارند به همین دلیل می‌توان آن‌ها را در رنگ‌های مختلف یافت.

    برچسب ها:

    | نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 39
    دادگر 1394/3/30

     
    مواد معدنی و سنگ ها دقیقا آن چه که در ذهن ما میگذرد نیستند، و این ناراحت کننده است چون بعضی از آن ها واقعا زیبا هستند.

     در این بخش سنگ ها و مواد معدنی خواهید دید که بسیار چشم نواز و زیبا هستند. از نظر علمی مواد معدنی، موادی هستند که به طور طبیعی جامد و غیرآلی هستند و با یک فرمول شیمیایی خاص شناخته می شوند و ساختار اتمی خاصی دارند. اما سنگ ها برخلاف مواد معدنی، یک ترکیب شیمیایی خاص ندارند و می توانند از مواد معدنی یا غیرمعدنی ساخته شده باشند. اگرچه بیش از 4900 گونه معدنی شناخته شده در این پست  25 مورد از زیباترین های آن ها را مشاهده خواهید کرد   

     

    اقیانوس در اوپال

     

    sangh 1

    کهکشان در لوزاپال 

    snagh 2

    بیسموت

    snagh3

     ملکه اروگوئه

     

    snagh 4  

    ژئود رزکوارتز

    snagh 5

    کهربای اصل برمه

    snagh 6

    رعد و برق در اپال سیاه

    snagh 7

    فسیل اپال

    snagh 8

    فلوریت

    snagh 9

    سکولسیت

    snagh 10

    کریزوکل در مالاکیت

    snagh 11

    رودوکروزیت

    snagh 12

     

    آزوریت

    snagh 13

    تیتانیوم کوآرتز

    snagh 14

    کهربای هندوانه ای

    snagh 15

    زرنیخ سرخ در کلسیت

    snagh 16

    ترکیب فلوریت / کوارتز / پیریت

    snagh17

    کبالتو کلسیت

    snagh 18

    بیسموت

    sangh 19

    یوواروویت

    sangh 20

    کروکوئیت

    sangh 21

    کهربا در کوارتز با لپدولیت و کلیولاندیت

    sangh 22

    رودوکروزیت

    sangh 23

    کرکوئیت

    sangh 24

     

     

    منبع : نت شهر



    ادامه مطلب...

    | نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 102
    دادگر 1394/2/4

    انرژی امواج رادیویی  

     

    امواج رادیویی بسته به طول موج خود توسط انواع مختلفی از فرستنده ها  تولید می شوند. این امواج می توانند توسط ستاره ها، جرقه ها و رعد و برق ها نیز ایجاد شوند و به همین دلیل است که تداخل امواج رادیویی را در هنگام طوفان و رعد و برق احساس می کنید.

    در بین طیف الکترومغناطیسی، امواج رادیویی کم ترین فرکانس (بزرگ ترین طول موج) را دارند و بیش ترین استفاده از این امواج در ارتباطات و مخابرات است.

     

    امواج رادیویی به انواع زیر تقسیم می شوند:

    امواج رادیویی

     

    امواج رادیویی

    امواج بلند: حدود 1 تا 2 کیلومتر طول موج

     

    امواج رادیویی

    امواج متوسط: حدود 100 متر طول موج که امواج AM را در برمی گیرد.

     

    امواج رادیویی

    امواج وی اچ اف VHF: کلمه VHF از "Very High Frequency" که به معنای فرکانس خیلی بالا است، گرفته شده است. این امواج دارای طول موج حدود 2 متر هستند. در این امواج می توانید ایستگاه های رادیویی FM استریو را پیدا کنید.

     
    امواج رادیویی

    امواج یو اچ اف UHF: این امواج از عبارت "Ultra High Frequency" که به معنای فرکانس بسیار بسیار بالاست، گرفته شده اند و طول موج آن ها کم تر از 1 متر است. این امواج برای ارتباطات رادیویی پلیس، ارتباطات تلویزیونی و رادیوهای صنایع هوایی ارتش مورد استفاده قرار می گیرند؛ البته امروزه ارتباطات ارتش به صورت دیجیتال و مخفی هستند.

     

    خطرات امواج رادیویی:

    اگر انسان بیش از اندازه در معرض امواج رادیویی و یا پارازیت های ماهواره ای قرار گیرد، امکان ابتلای او به انواع سرطان به ویژه سرطان خون، سقط جنین و اختلال های دیگر بدنی وجود خواهد داشت.

    برخی از مردم از این که حتی دکل های با فرکانس بسیار پایین در بالای سر آن ها و یا محدوده منازل آن ها قرار دارد، نگران بوده و ادعا دارند که این موضوع، سلامتی آن ها را تحت تأثیر قرار می دهد.

     
    امواج رادیویی

     

    کاربردهای دیگر امواج رادیویی:

    انرژی فرکانس رادیویی (RF)، بیش از 75 سال است که برای درمان‌های پزشکی بکار می‌رود.این موج‌ها بیشتر در جراحی‌های کوچک و انعقاد خون بکار می‌روند.



    ادامه مطلب...
    برچسب ها:

    | نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 260
    دادگر 1394/1/31

     

       
      
       
       
      
      
     
     
     

    | نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 40
    دادگر 1393/12/18

    قلب تلمبه ای (عضوی) عضلانی و تو خالی است که در فضای مدیاستن ( فضای وسط قفسه سینه،  بین دو ریه ) قرار دارد . به طوری که قاعده قلب به طرف بالا سمت راست و رأس قلب در پایین و سمت چپ قرار دارد . دو سوم قلب در سمت چپ و یک سوم آن در سمت راست خط فرضی میداسترنال قرار دارد .قلب  خون را به درون رگ ها پمپ می کند. در حقیقت قلب دو تلمبه دارد که تلمبه چپ خون حاوی مواد اکسیژن و مواد غذایی را درسرتاسر بدن توزیع می کند و تلمبه راست خون تیره را جهت اکسیژن دار شدن به شش ها می فرستد .حفرات فوقانی را دهلیز و حفرات تحتانی را بطن گویند.

    آناتومی قلبساختمان قلب

    قلب شکل مخروط دارد ودارای یک قاعده ویک نوک است ، ودارای دو حفره در طرف چپ ودو حفره در طرف راست است هریک از این حفره ها دو قسمتی هستند و دهلیز و بطن نامیده می شوند.

    وزن قلب از ۲۸۰ تا ۳۵۰ گرم متغیر است  به طور تقریبی ۳۰۰ گرم  و بسته به سن ، قد ، وزن  ، چاقی و لاغری افراد  و فعالیت  بیمار و بیماری های قلبی متفاوت  می باشد  . طول قلب ۱۲.۵ و عرض آن ۸.۵  سانتی متر می باشد . قلب فضای زیادی از مدیاستن را در بر دارد به طوریکه ۳/۲ آن سمت چپ و ۳/۱ آن سمت راست قرار خط فرضی mid sternal  دارد.

    کار قلب پمپاژ خون به سمت اندام ها و بافت ها و ارائه اکسیژن و مواد غذایی و دریافت دی اکسید کربن و مواد زاید حاصل از متابولیسم می باشد . قلب یک فرد در هر دقیقه ۶۰-۸۰ ضربان در دقیقه دارد . برون ده قلب حدود ۵ لیتر در دقیقه می باشد.

    لایه های قلب :

    قلب از سه لایه تشکیل شده است :

    • لایه پریکارد یا اپی کارد  (Epicardium  ، Pericardium )
    • لایه میوکارد Myocardium
    • لایه اندوکارد Endocardium

    آناتومی قلبلایه پریکارد یا اپی کارد 

    خارجی ترین لایه قلب می باشد.این لایه خود از دولایه تشکیل شده است که در میان آن ها مایع سروز وجود دارد.وجود مایع سروز باعث لفزندگی بهتر این دو لایه بر روی یکدیگر و نهایتا" آسان سازی حرکت برای قلب است. این دولایه عبارتند از: لیفی  (fibrous membrain) و سروزی ( serouse)  پوشانده است.

    الف : لایه لیفی (fibrous membrain): لایه ای است که از بیرون قلب را به طور کامل در برگرفته است و به وسیله همین لایه با اعضای دیگر مجاورت دارد.

    ب:  لایه سروزی ( serouse) : از دو لایه داخلی یا پریکارد احشایی ( visceral ) و لایه خارجی یا پریکارد جداری ( parietal  ) تشکیل شده است  . پریکارد احشایی به عضله قلب می چسبد وجزء دیواره قلب محسوب می شود.پریکارد جداری روی پریکارد احشایی قرار دارد و تمام قلب را تا چندین سانتیمتر بر روی عروق بزرگ ادامه می یابد. بطوری که از قدام به زایده گزیفوئید از خلف به ستون مهره ها و از پایین به دیافراگم وصل می شود .

    بین دو لایه احشایی و جداری فضای پریکارد قرار دارد که حدود ۱۰ تا ۲۰ میلی لیتر مایع پریکارد که مایع شفاف است قرار دارد .

    عملکرد :

    • از اصطکاک قلب با دنده ها و دیافراگم کاسته می شود.
    • مانند پوششی سطح قلب را محافظت می کند.
    • از بیش از حد بزرگ شدن قلب جلوگیری می کند.

    لایه میوکارد

    لایه میانی قلب بوده و مشتمل بر فیبرهای عضلانی مخطط غیرارادی می باشد به عبارتی همان لایه عضلانی قلب است .این لایه بسیار ضخیم تر از لایه های دیگر است.  این لایه مسئول نیروی انقباضی قلب می باشد.عضله قلب از رشته هایی تشکیل شده که مشابه عضله اسکلتی می باشد ولی مانند نوع صاف غیر ارادی می باشد . فیبر های عضله قلبی بر خلاف فیبر های عضله اسکلتی که موازی هستند منشعب و شاخه شاخه بوده و در یکدیگر فرو می روند.فیبرهای عضلانی قلب در محل اتصال به یکدیگر در هم فرو می روند و ایجاد صفحات حد واسط را می کنند.

    در محل حد واسط منافذ خاصی وجود دارد که دو فیبر مجاور را بهم متصل می کند . به این غده اتصال ، نکسوس می گویند . این مساله باعث می شود که یون ها و مواد مختلف قادر باشند از یک سلول به سلول مجاور راه پیدا کند . وجود اتصالات منفذ دار مقاومت در برابر عبور سیگنال ها را به ۴۰۰/۱ حالت عادی کاهش می یابد به این ترتیب می توان تمام سلول های عضله قلبی را از نظر عملی یک توده واحد یا سنسیشیوم در نظر گرفت.

    قلب دارای دو سین سیشیوم است . یکی دهلیزی ، یکی بطنی  این دو قسمت توسط بافت همبند از یکدیگر جدا می شود.این بافت همبند عایق است و پتانسیل عمل دهلیز ها به بطن ها از راه یک دسته به نام دسته دهلیزی – بطنی (هیس ) انجام می شود . در داخل این تیغه فیبری پنج منفذ وجود دارد که عبارتند از : ۱- منفذ دریچه تری کاسپید ، ۲- منفذ دریچه میترال ، ۳- مدخل سرخرگ ششی ، ۴- مدخل سرخرگ آئورت ، ۵- منفذ عبور دستگاه هیس.لایه میوکارد حاوی عروق کرونر و اعصاب است.

    تارهای عضلانی سبب می شود که موقع سیستول :

    الف ) رأس قلب  به سمت قاعده آن کشیده شده و طول بطن کوتاه تر می گردد.

    ب) بطن ها از نظر عرضی  کوچک می شود.

    ج) خون هر دو بطن به طرف شریان مربوطه رانده شود.

    د) انقباض هر دو بطن تواما صورت گیرد.

     لایه اندوکارد

    درونی ترین لایه قلب است که از لایه نازک اندوتلیال تشکل شده این لایه درون حفرات قلبی  قرار گرفته و دریچه های قلبی را می پوشاند به دلیل لغزندگی این لایه خطر تشکیل لخته در آن وجود ندارد . جنس اندوکارد از بافت پیوندی و الاستیک می باشد.

    حفرات قلب :

    قلب از چهار حفره دو دهلیز و دو بطن تشکیل شده است . دیواره بین  حفرات راست و چپ را سپتوم می نامند.بطن ها حفراتی هستند که خون را به داخل سرخرگ ها تخلیه می کنند و دهلیزها دریافت کننده خون بازگشتی از  وریدها می باشند.

    آناتومی قلبدهلیزها

    دهلیز جمع کننده خون از قسمت های مختلف بدن هستند.دهلیز راست خون تیره کل بدن را توسط بزرگ سیاهرگ زیرین و بزرگ سیاهرگ زبرین جمع می کند وبه بطن  راست می فرستد و دهلیز چپ خون روشن چهار سیاهرگ ششی را از شش ها گرفته و به بطن چپ می فرستد.

    دهلیز راست :

    در بخش بالایی و راست قلب قرار گرفته است . از نظر اندازه از دهلیز چپ بزرگتر است.شکل دهلیز راست همانند یک مکعب است. این حفره دریافت کننده کل خون بدن است( به استثنای شش ها) .خون به وسیله سیاهرگ زیرین (ورید اجوف فوقانی ) و بزرگ سیاهرگ زیرین (ورید اجوف فوقانی) که در سطح خلفی دهلیز به این حفره وارد می شوند، به قلب باز می گردد.دیواره دهلیز راست تقریبا" نازک است.بخش تحتانی دهلیز راست به وسیله دریچه سه لتی به بطن راست منتهی می گردد.سینوس اکلیلی (کرونر ) خون وریدی  قلب را از راه روزنه میان دهلیز و بطن ، وارد بطن راست می نماید.

    دهلیز چپ :

    در بخش چپ و بالایی قلب قرار گرفته است. از نظر اندازه کوچک تر از دهلیز راست است. این حفره دریافت کننده خونی است که از شش ها به وسیله سیاهرگ های ششی به قلب وارد می شوند. خون سرخرگی از ریه ها توسط چهار ورید ریوی به دهلیز چپ ریخته و در هنگام دیاستول این خون را به بطن چپ می فرستد .انتهای تحتانی دهلیز چپ به وسیله دریچه دولتی یا میترال به بطن چپ ارتباط پیدا می کند.

    بطن راست :

    در بخش پایینی و راست قلب واقع می باشد .این حفره به شکل هرم است .رأس هرم به طرف پایین  و قائده آن به طرف بالا است و قائده بطن راست را می سازد.در همین جا است که دهلیز و بطن راست به وسیله دریچه سه لتی به هم می پیوندند.دیواره بطن راست از دیواره دهلیزها ضخیم تر است ودر سطح داخلی آن سه عضله پستانکی قرار دارد. این عضلات به وسیله رباط های تاندونی به سه لت و یا سه برگچه دریچه میترال می پیوندند و به این برگچه ها توانائی مقاومت در مقابل فشار خون را می دهند.سرخرگ ششی از این بطن خارج می شود. این سرخرگ خون را به شش ها هدایت می کند.در ابتدای این سرخرگ دریچه نیم هلالی ششی قرار دارد که از بازگشت خون به بطن جلوگیری می کند.

    بطن چپ :

    در بخش چپ و پایینی قلب قرار گرفته است .این حفره مخروطی شکل است و دیواره آن بسیار ضخیم تر از سه حفره  دیگر است . این ضخامت به دلیل وجود لایه بسیار ضخیم عضلانی در بطن چپ است .در دیواره داخلی بطن چپ نیز عضلات پستانکی قرار دارند که به وسیله طناب های تاندونی به برگچه های دریچه دولتی که تعدادشان دوتا است ، می پیوندند و همان بطن راست به هنگام بالا رفتن فشار در بطن چپ برگچه توانائی مقاومت در مقابل فشار خون را می دهند. از این بطن سرخرگ آئورت خارج می گردد که بزرگترین سرخرگ بدن است و خون را با انشعابات متعددی که پیدا می کند به نقاط مختلف بدن می رساند.در ابتدای سرخرگ آئورت دریچه نیم هلالی آئورت قرار دارد که مانع بازگشت خون به قلب است.

    دریچه های قلب :

     دریچه ها قلب اسباب مکانیکی هستند که حرکت رو به جلوی خون باعث باز شدن دریچه و حرکت رو به عقب خون باعث بسته شدن آنها می شود . دریچه های دهلیزی – بطنی نسبت به دریچه های نیمه هلالی آرام تر باز و بسته می شوند و به علاوه سرعت عبور خون از دریچه نیمه هلالی بیشتر از دریچه های دهلیزی – بطنی است این عوامل باعث می شود که دریچه های نیمه هلالی نسبت به دریچه های دهلیزی – بطنی بیشتر در معرض فرسایش باشند.

    دریچه های قلب دودسته هستند : دریچه های دهلیزی – بطنی (Atrioventricular) و دریچه های هلالی (Semilunar )دریچه های قلب برگچه های نازکی  از جنس بافت فیبری می باشند که به وسیله  لایه اندوتلیوم پوشیده شده است. حرکت دریچه ها غیر فعال ، یک طرفه و در جهت  جریان خون می باشد.

    الف : دریچه های دهلیزی – بطنی

    شامل دریچه های سه لتی و دریچه دولتی می باشد .بین دهلیزها و بطن ها دریچه های دهلیزی بطنی قراردارند. دریچه بین بطن چپ و دهلیز چپ را دریچه میترال می گویند.(دریچه دو لتی بین دهلیز چپ و بطن چپ قرار دارد) که مانع بازگشت خون از بطن چپ به دهلیز چپ می شود . و دریچه بین بطن راست و دهلیز راست را دریچه سه لتی می گویند ، که مانع بازگشت خون از بطن راست به دهلیز راست می شود.

     دریچه های دهلیزی – بطنی از ۶ جزء تشکیل شده اند.

    • دیواره دهلیز
    • حلقه دریچه
    • برگچه ها
    • طناب های وتری یا لیفی به نام کورداتندنیا
    • عضلات پاپیلری
    • دیواره بطن

    یک طرف دریچه دولتی و سه لتی به حلقه دریچه که از بافت فیبروز می باشد  چسبیده است،طناب های وتری نیز به حاشیه آزاد دریچه متصل می شود.

    عملکرد :

    دریچه های  دهلیزی – بطنی از برگشت خون به دهلیزها جلوگیری می کند.صدمه به طناب های وتری یا عضلات پاپیلری سبب برگشت خون از بطن به دهلیز در هنگام سیستول بطنی می شود.

    دریچه های نیمه هلالی :

    شامل دریچه های ریوی که حد فاصل بطن راست و سرخرگ پولمونر و دریچه آئورت که حد فاصل بطن چپ و سرخرگ آئورت قرار گرفته ، می باشد.هر دو دریچه از سه لت ( کاسپ ) تشکیل شده و اجازه حرکت خون از شرایین را به شریان آئورت و پولمونر می دهد . این دریچه ها فاقد طناب های وتری و عضلات پاپیلاری می باشد.

    برچسب ها:

    | نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 396